از اين رو وقتى او را بر اوضاع مسلط كرد و همه چيز برايش فراهم شد و خدا و پيامبرش را براى رسيدن به مرادش در مورد او مخالفت كرد ، و يزيد روى كار آمد ، به خونخواهى مشركين برخاست و به طرفدارى از آنها بر عليه مسلمانان قيام كرد و با اهل حرّه ، عملى انجام داد كه در اسلام عملى از آن زشتتر و فجيعتر با چنان مردم صالحى ، ممكن نبود . و بدين وسيله عقدهها و كينههاى دلش را گشود و شفا بخشيد . و به گمان خود از دوستان خدا انتقام گرفت و بدين وسيله نهايت دشمنى خود را با خدا اظهار كرده ، كفر و شركش را علنا با اين اشعار ابراز داشت :
ليت اشياخى ببدر شهدوا
جزع الخرزج من وقع الاسل ( 1 )
قد قتلنا القوم من ساداتهم
وعدلنا ميل بدر فاعتدل ( 2 )
فاهلوا و استهلوا فرحا
ثم قالوا يا يزيد لا تشل ( 3 )
لست من خندف ان لم انتقم
من بنى احمد ما كان فعل ( 4 )
لعبت هاشم بالملك فلا
خبر جاء و لا وحى نزل
( 5 )
اين است گفتار كسى كه از دين بيرون رفته ، و اين است نمونهء سخن كسى كه نمىخواهد به خدا ، و دينش باز گردد و كارى به كتاب خدا و پيامبرش ندارد ، و خداى و آنچه از سوى او آمده است همه را با ديدهء انكار مىنگرد و آنگاه هتاكى و جسارتش ، به جائى مىرسد كه حسين ( ع ) فرزند فاطمه ، دخت رسول را ، با مقامى كه در نزد پيامبر ( ص ) دارد ، و با همهء منزلتى كه در دين و فضيلت داراست ، و با وجودى كه پيامبر نسبت به او و برادرش گواهى داده كه پيشوايان جوانان بهشتند ،
هامش
( 1 ) كاش بزرگان قبيلهء من در جنگ بدر ( كه شكست خوردند ) ، بىقرارى مسلمانان خزرجى را از ضربات نيزهء ما مىنگريستند ( كه در احد چگونه شكست خوردند ) .
( 2 ) ما بزرگانشان را كشتيم ، و انحرافى را كه در جنگ بدر پديد آمد تعديل كرديم .
( 3 ) آنگاه ، همه از روى خوشى و شادكامى ، آفرين گفته مىگفتند : يزيد دستت درد نكند . ( اين شعر تلفيق از خود يزيد است ) .
( 4 ) من از نسل پدرانم ( خندف ) نيستم اگر از آل احمد آنچه را بر ما كردند انتقام نگيرم .
( 5 ) بنى هاشم ، با ملك و قدرت بازى كردند ، پس بايد دانست نه خبرى آمده و نه وحيى نازل گرديده است .