تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
از اين رو وقتى او را بر اوضاع مسلط كرد و همه چيز برايش فراهم شد و خدا و پيامبرش را براى رسيدن به مرادش در مورد او مخالفت كرد ، و يزيد روى كار آمد ، به خونخواهى مشركين برخاست و به طرفدارى از آنها بر عليه مسلمانان قيام كرد و با اهل حرّه ، عملى انجام داد كه در اسلام عملى از آن زشتتر و فجيعتر با چنان مردم صالحى ، ممكن نبود . و بدين وسيله عقده‌ها و كينه‌هاى دلش را گشود و شفا بخشيد . و به گمان خود از دوستان خدا انتقام گرفت و بدين وسيله نهايت دشمنى خود را با خدا اظهار كرده ، كفر و شركش را علنا با اين اشعار ابراز داشت :
ليت اشياخى ببدر شهدوا جزع الخرزج من وقع الاسل ( 1 ) قد قتلنا القوم من ساداتهم وعدلنا ميل بدر فاعتدل ( 2 ) فاهلوا و استهلوا فرحا ثم قالوا يا يزيد لا تشل ( 3 ) لست من خندف ان لم انتقم من بنى احمد ما كان فعل ( 4 ) لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل
( 5 ) اين است گفتار كسى كه از دين بيرون رفته ، و اين است نمونهء سخن كسى كه نمىخواهد به خدا ، و دينش باز گردد و كارى به كتاب خدا و پيامبرش ندارد ، و خداى و آنچه از سوى او آمده است همه را با ديدهء انكار مىنگرد و آنگاه هتاكى و جسارتش ، به جائى مىرسد كه حسين ( ع ) فرزند فاطمه ، دخت رسول را ، با مقامى كه در نزد پيامبر ( ص ) دارد ، و با همهء منزلتى كه در دين و فضيلت داراست ، و با وجودى كه پيامبر نسبت به او و برادرش گواهى داده كه پيشوايان جوانان بهشتند ،
هامش
( 1 ) كاش بزرگان قبيلهء من در جنگ بدر ( كه شكست خوردند ) ، بىقرارى مسلمانان خزرجى را از ضربات نيزهء ما مىنگريستند ( كه در احد چگونه شكست خوردند ) . ( 2 ) ما بزرگانشان را كشتيم ، و انحرافى را كه در جنگ بدر پديد آمد تعديل كرديم . ( 3 ) آنگاه ، همه از روى خوشى و شادكامى ، آفرين گفته مىگفتند : يزيد دستت درد نكند . ( اين شعر تلفيق از خود يزيد است ) . ( 4 ) من از نسل پدرانم ( خندف ) نيستم اگر از آل احمد آنچه را بر ما كردند انتقام نگيرم . ( 5 ) بنى هاشم ، با ملك و قدرت بازى كردند ، پس بايد دانست نه خبرى آمده و نه وحيى نازل گرديده است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 89 | جمعي از مترجمين / جمال موسوي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)