تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
و در يارى او سنگينى كرد تا او بقتل رسد ، گذشته از اينها معاويه نه سابقهء شرافتى در اسلام داشت و نه دانشى كه او را از خطا حفظ كند و نه نيروى تقوائى كه از سقوط در وادى شهوات او را نگهدارد ، او تنها در صدد بدست آوردن يك قدرت پادشاهى بود كه زمام ملك و قدرت را بدست گيرد ، اختيارات كامل پيدا كند و بر امت اسلام تسلط يابد ، اين قدرت هم سرانجام در نتيجهء تهديدهاى بىرحمانه و تطميعهاى بىحساب دور از دين دارى و اصلاح طلبى ، برايش فراهم شد و پايه‌هاى قدرت پادشاهىاش را در ميان خونهائى كه ريخت و هتاكىهائى كه نسبت به دين روا داشت و گمراهىهائى كه پديد آورد ، استوار ساخت . و اگر دشمنى او با اسلام چيزى جز مسلط كردن يزيد فاسق فاجر با تهديد و تطميع بر سر امت نبود ، ستمگرى او براى بيرون راندنش از ربقهء اسلام و بلاد مسلمين ، كافى بود . 2 - گويد : بدون ترديد معاويه خود را يكى از بزرگان قريش مىپنداشت ، زيرا او فرزند بزرگ قريش ابو سفيان بن حرب ، بزرگترين فرزند امية بن عبد شمس بن عبد مناف بود . چنان كه على بزرگترين فرزند هاشم بن عبد مناف بود و از اينرو اين هر دو در بزرگى نسبى با هم برابرند . ( 2 / 68 محاضرات ) . پاسخ - من با اين مرد نابخرد چه مىتوانم بگويم ، كسى كه عنصر نبوت و ممتاز ترين شخصيت مقدس يا كسى را كه منتقل شدهء از نسلهاى پاك پدران و مادران پاكيزه از پيامبران تا اوصياء پيامبران و تا شخصيتهائى كه همه از اولياء ، حكماء ، بزرگان و اشراف بوده‌اند تا برسد به شخص خاتم پيامبران و آنگاه مقام وصليت او ، صاحب ولايت كبرى را ، با يك مرد شكمپرست به يك چشم مىنگرد و هر دو را در بزرگى و شرف برابر مىداند با اين كه تفاوت آشكار و بسيار روشنى بين اين دو در شجره است : « درخت پاكى كه ريشه اش استوار و شاخسارش تا به آسمان كشيده شده و درخت پليدى كه ريشه اش از بيخ از روى زمين كنده شده و هيچگونه استقرارى