شرح حال او را به طور كامل سيدنا سيد محسن امين در 260 صفحهء اعيان الشيعه در جلد هجدهم صفحهء 29 - 289 ، جمع آورى كردهاند .
ابو فراس ساكن « منبج » بود و در حكومت پسر عمويش ابى الحسن سيف الدوله به بلاد شام منتقل گرديد و در چند نبرد كه در ركاب او با روم جنگيد ، شهرت يافت .
در اين جنگها دو بار اسير شد دفعهء اول در « مغارة الكحل » به سال 348 ه بود و او را از « خرشنه » كه قلعه اى بود در بلاد روم و آب فرات از زير آن مىگذشت ، بالاتر نبردند و در همين اسارت اوست كه گويند ، سوار اسبش شده و با پاى خود آن را تاخته ، از بالاى قلعه به داخل فرات خود را پرت كرده است ، و خدا آگاهتر است .
بار دوم در « منبج » اسير رومىها شد ، و در آن روز قومش را رهبرى مىكرد كه در شوال 351 ه اسير شد و جراحتى بر اثر اصابت تيرى كه پيكانش در پاى او مانده بود ، پيدا كرد و مجروح و خون آلود او را به خرشنه آوردند . از آنجا به قسطنطنيه آمده و تا مدت چهار سال به حال اسارت ماند ، زيرا از او فداء نمىپذيرفتند سرانجام سيف الدوله به سال 355 ه او را از اسارت آزاد كرد .
ابو فراس اشعارش را در اسارت و بيمارى مىسرود و براى سيف الدوله شكوه و شكايت مىكرد و اظهار اشتياق نسبت به خانواده و برادران و دوستانش مىنمود و نگرانى خود را از وضع و حالش ، از سينه اى تنگ و قلبى ريش كه رقت و لطافت اشعارش را مىافزود و شنونده را به گريه مىانداخت ، شرح مىداد . اين اشعار از شدت روانى خود به خود بر حافظه مىآويخت و آنها را كسى فراموش نمىكرد ، اين اشعار را « روميات » خوانند .
ابن خالويه گويد : ابو فراس گفت : وقتى به قسطنطنيه رسيدم پادشاه روم ، مرا اكرام و احترامى كرد كه با هيچ اسيرى نكرده بود يكى از رسوم رومىها اين بود كه هيچ اسيرى حق ندارد ، در شهرى كه پادشاه آنها در آنجا است قبل از ملاقات شاه ، مركوبى سوار شود بايد در زمين بازى آنها ، كه آن را « ملطوم » مىگفتند با سر
الغدير ( فارسي ) — صفحة 304
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٠٤