حقارت بهره مىبرند . او شير بيشه است كه هر شيرى نزد او به عقل كوچك آيد .
اوست گسترش دهندهء علم خدا در زمين و كسى است كه بر اثر دوستىاش ، خداى رحمان وسعت روزى دهد .
شمشيرى كه هر گاه كودك شمشيرش را بدست گيرد ، روز جنگ همه را متفرق سازد .
به سوى نبرد با آن شمشير ، زره پوشيده گام بر مىدارد چه بسيار پليديها را بريد و قطع كرد . تعبير مكلم الشمس ، اشاره به روايتى از رسول خدا ( ص ) است كه به على ( ع ) فرمود :
يا ابا الحسن كلم الشمس فانها تكلمك قال على ( ع ) السلام عليك ايها العبد المطيع للَّه و رسوله فقالت الشمس السلام عليك يا امير المؤمنين ، و امام المتقين ، و قائد الغر المحجلين . يا على انت و شيعتك فى الجنة يا على اول من تنشق عنه الارض محمد ثم انت و اول من يحيى محمد ثم انت و اول من يكسى محمد ثم انت .
« يا على تو و شيعيانت در بهشت خواهيد بود و اول كسى كه زمين به خاطرش مىشكافد محمد و سپس تو خواهى بود و اول كسى كه زنده مىشود محمد و سپس تو خواهى بود و اول كسى كه پوشش پيدا كند محمد و آنگاه تو خواهى بود » .
على عليه السلام براى شكر به پيشگاه خداى بزرگ به سجده افتاد و از چشمانش سرشگ مىباريد ، پيامبر خود را به او نزديك ساخته ، گفت : برادرم ، دوستم سر بردار كه خدا به تو بر اهل آسمانهاى هفتگانه ، مباهات كرد .
اين روايت را شيخ الاسلام حموئى در فرائد السبطين باب 38 و خوارزمى در مناقب صفحهء 68 و قندوزى در ينابيع صفحهء 140 نقل كردهاند .
و تعبير : و من ردت له ببابل . . . « اشاره به بازگشت خورشيد براى على امير المؤمنين در بابل است » .
حديث رد الشمس على عليه السلام در بابل را نصر بن مزاحم در كتاب صفين صفحهء 152 چاپ مصر ، به اسناد خود از عبد خير ( 1 ) نقل كرده ، گويد من با على ( ع )
هامش
( 1 ) شرح حال و توثيق او در جلد اول صفحهء 63 گذشت .