ديگر جز پيامبر امى خوددارى كرد . پيروى كسى كه محققا پيامبر درباره اش گفته است : على با حق و حق با على است .
پيروى كسى كه شمشير خدا را در ميان آنها بر كشيد ، شمشيرى از نور و به شيوهء راد مردان . پيروى كسى روز خيبرشان سپاه كفر را مغلوب كرد و در پرهيجان خيبر را تكان داد و از ريشه بر كند . پيروى كسى كه پيامبر مصطفى ولاى او را روز غدير هنگامى كه او را سر دست برداشت ، بر خلق واجب كرد .
من گواهى مىدهم كه آنچه تو مىگوئى هر كس بشنود بطلانش را اعتراف كند .
و در مدح آن حضرت صلوات اللَّه عليه گويد :
اقيم بخم للخلافة حيدر
و من قبل قال الطهر ما ليس ينكر
« براى خلافت حيدر ، در محل خم بر پا داشته شد و از پيش ، پيامبر سخن غير قابل انكار فرمود .
روزى كه پيامبر مصطفى او را خواند و در حالى كه براى جنگ تبوك در هيجان بود و قصد حركت داشت ، او را گفت : بجاى من در مدينه بمان و هان اين را بدان كه تو تبه كاران را چيره خواهى شد و چون پيامبر طاهر ، برفت ، مردمى به گفتارشان عليه او تظاهر كرده ، با سخنانى بلند ، گفتند على را پيامبر دشمن گرفته است و اين امر از دشمنان ، تهمت و ناسزا بود از اين رو على به تعقيب پيامبر پرداخت ، و هنوز به لشگرگاه نرسيده ، روى باز گرداند ، گفتند على آمد بمانيد .
و چون على سخن قوم را ، از گوينده اش بازگو كرد ، و ظاهر و باطن آنها را بر ملا ساخت . پيامبر او را گفت : آيا راضى نيستى جانشين من باشى مانند هارون نسبت به موسى و قدر تو برتر باشدا . و ورا بهترين مردم از نظر مرتبه و نيرو ، بالا برده و به امر خداى بزرگ و توانا برترى بخشيد و رسول خدا گفت : اين است امام شما اى گمراهان كه خدا دربارهء او به من سفارش كرده است .