تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
المولاه مقصودش ملا است / صبر كون مقصودش صبر كن است ياخ « يخ » / صموار « سماور » شربت باشا « شربت بچه » / البازار « بازار » بردن « بردن » / انزبلى « انزلى » كرافانسراى « كاروانسراى » / سابزوار « سبزوار » زندرود « زاينده رود » / ابو شهر « بوشهر » شارود « شاهرود » / هيرات « هرات » فولجه « فلوجه » / تشهل منار « چهل منار » تشهل ستون « چهل ستون خطرة عبد العظيم مقصودش حضرت عبد العظيم است و اينهم نمونهء ادبيات عربش بود . براى آشنائى و تسلط او در زبان عرب اين بس كه با زياد كردن لام بر سر كلمات فارسى همه را عربى كند . « ما جز براى رضاى خدا ، چيزى به زيان آنها ننوشتيم » ( 1 ) .
هامش
( 1 ) آيهء 27 حديد : * ( ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّه .