المولاه مقصودش ملا است / صبر كون مقصودش صبر كن است
ياخ « يخ » / صموار « سماور »
شربت باشا « شربت بچه » / البازار « بازار »
بردن « بردن » / انزبلى « انزلى »
كرافانسراى « كاروانسراى » / سابزوار « سبزوار »
زندرود « زاينده رود » / ابو شهر « بوشهر »
شارود « شاهرود » / هيرات « هرات »
فولجه « فلوجه » / تشهل منار « چهل منار »
تشهل ستون « چهل ستون
خطرة عبد العظيم مقصودش حضرت عبد العظيم است و اينهم نمونهء ادبيات عربش بود .
براى آشنائى و تسلط او در زبان عرب اين بس كه با زياد كردن لام بر سر كلمات فارسى همه را عربى كند .
« ما جز براى رضاى خدا ، چيزى به زيان آنها ننوشتيم » ( 1 ) .
هامش
( 1 ) آيهء 27 حديد : * ( ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّه .