تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
كاش من مىدانستم چه نوع رابطه و پيوندى بين ازدواج با ايرانيان ، و عظمت الهى وجود دارد ، با اينكه مؤسس عظمت الهى ، پيامبر بزرگوار است ، و خاندان بزرگوارش بزرگى را از او به ارث برده‌اند و پادشاهان ايران پايگاه و منزلت بزرگى خود را ، از روى قهر و غلبه بدست آورده‌اند نه از روى كمالات نفسانى مترقى ، يا مقام قدس الهى ، و عظمت روحانى . بلى : اينست طرز بينش هر نادانى كه قدر خود را نشناخته ، از حدّ خود ، تجاوز مىكند و بدين وسيله خود را به اشتباه و رنج فراوان انداخته ، زبانش دراز مىگردد ، سخنان بيهوده پردازد ، و بدون بصيرت در هر كارى وارد شود . در اينجا سخن از اشتباهات اين مرد و معايبش را به پايان مىرسانيم . هر چند پايان ناپذير است ، ولى ما بر كاغذ و خامهء خود مىهراسيم و وقت گرانبها را با ذكر لغزشهائى كه ننگى بر جبين انسانيت است ، تلف نمىكنيم . شما خود مراجعه كنيد ، به صفحات : 125 - 130 - 132 - 134 - 141 - 142 - 150 - 156 - 157 - 160 - 162 - 163 - 166 - 183 - 206 و 210 ، از كتاب او . او در شهرهاى ايران ، مقدارى هم زبان فارسى ياد گرفته و آنها را در كتابش با ترجمهء عربى آن ، آورده تا دليلى بر دانشش باشد ، ولى زبان آموزىاش مانند آراء و عقايدش ، غلط اندر غلط است . در زير چند نمونه آن را با ذكر صحيح آن ياد مىكنيم : مدر مقصودش مادر است / در مقصودش در است باد « بد » / جرم « گرم » فاردا « فردا » / بستيون « بيستون » دوك « دوغ » / الانجور « انگور » جوهرشاه « گوهرشاد » / الداشت « دشت » ناخير « نه خير » / الجوشت « گوشت » الروغان « روغن » / الملاه « ملا » .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 173 | جمعي از مترجمين / جمال موسوي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)