كاش من مىدانستم چه نوع رابطه و پيوندى بين ازدواج با ايرانيان ، و عظمت الهى وجود دارد ، با اينكه مؤسس عظمت الهى ، پيامبر بزرگوار است ، و خاندان بزرگوارش بزرگى را از او به ارث بردهاند و پادشاهان ايران پايگاه و منزلت بزرگى خود را ، از روى قهر و غلبه بدست آوردهاند نه از روى كمالات نفسانى مترقى ، يا مقام قدس الهى ، و عظمت روحانى .
بلى : اينست طرز بينش هر نادانى كه قدر خود را نشناخته ، از حدّ خود ، تجاوز مىكند و بدين وسيله خود را به اشتباه و رنج فراوان انداخته ، زبانش دراز مىگردد ، سخنان بيهوده پردازد ، و بدون بصيرت در هر كارى وارد شود .
در اينجا سخن از اشتباهات اين مرد و معايبش را به پايان مىرسانيم . هر چند پايان ناپذير است ، ولى ما بر كاغذ و خامهء خود مىهراسيم و وقت گرانبها را با ذكر لغزشهائى كه ننگى بر جبين انسانيت است ، تلف نمىكنيم . شما خود مراجعه كنيد ، به صفحات : 125 - 130 - 132 - 134 - 141 - 142 - 150 - 156 - 157 - 160 - 162 - 163 - 166 - 183 - 206 و 210 ، از كتاب او .
او در شهرهاى ايران ، مقدارى هم زبان فارسى ياد گرفته و آنها را در كتابش با ترجمهء عربى آن ، آورده تا دليلى بر دانشش باشد ، ولى زبان آموزىاش مانند آراء و عقايدش ، غلط اندر غلط است .
در زير چند نمونه آن را با ذكر صحيح آن ياد مىكنيم :
مدر مقصودش مادر است / در مقصودش در است
باد « بد » / جرم « گرم »
فاردا « فردا » / بستيون « بيستون »
دوك « دوغ » / الانجور « انگور »
جوهرشاه « گوهرشاد » / الداشت « دشت »
ناخير « نه خير » / الجوشت « گوشت »
الروغان « روغن » / الملاه « ملا » .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 173
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٧٣