بيت را در آن مرثيه گفته از او ياد كرده است آنجا كه گويد :
قبور بكوفان و أخرى بطيبة
و اخرى بفخ نالها صلوات
و اخرى بارض الجوذ جان محلَّها
و قبر بباخمرى لدى الغربات
هر گاه ابراهيم نزد شيعه معروف به صلاح و حسن عقيده نبود ، و از كشتنش نگران و مصيبتزده نبودند ، و اگر نزد پيشوايان شيعه ( ص ) رفتارش مورد پسند نبود ، دعبل او را مرثيه نمىگفت و رثاى خود را در حضور امام على بن موسى الرضا ( ع ) نمىخواند .
دربارهء او همان عقيده اى را ابراز مىداريم ، كه ابو الفرج در مقاتل ص 112 ابراز كرده كه گويد : ابراهيم همچون برادرش محمد ، در همان رتبه از دين ، علم ، شجاعت و شدت عمل بود .
و سيد علامه امين عاملى او را از شخصيتهاى شيعه نام برده و در شرح حالش بسط سخن داده است 5 / 308 و 324 . بنابراين نسبت عقيده به ارتداد او از دين را ، به شيعه دادن ، افتراى بزرگى است .
اما « زكريّا » بن محمد الباقر ، او هنوز متولد نشده است و تنها در عالم خيال آلوسى آفريده شده ، زيرا مجموع فرزندان ذكور امام ابو جعفر محمد الباقر ( ع ) به اتفاق فريقين شش نفرند و تا آنجا كه كاوش كردهايم از آثار عامه و خاصه جز آنها كسى را نيافتيم و آنان جعفر ، عبد إله ، ابراهيم ، على ، زيد و عبيد الله ( 1 ) مىباشند . پس نسبت ارتداد به زكريا بن محمد الباقر از لحاظ نداشتن موضوع باطل است .
اما « محمد » بن عبد اللَّه بن الحسين بن الحسن ، اگر مقصود نوادهء حسين اثرم فرزند امام مجتبى ( ع ) باشد ، تذكره نويسان دربارهء اين حسين چيزى جز اين ننوشتهاند كه نسل او سريعا منقرض شد و براى او فرزند ، و فرزند زاده اى ، ذكر نكردهاند . و اگر مقصود ، ديگرى باشد ، مادر كتب انساب نامى از او نيافتهايم تا شيعه او را تكفير كند ، يا به او ايمان داشته باشد و در اماميه كسى به اين اسم كه مورد تكفير
هامش
( 1 ) در كتاب مجدى از نسابه عمرى و برخى مصادر ديگر چنين آمده است و در برخى ديگر دوبار نام عبد إله وارد شده .