تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
عنزى به روى او ، تير گشود و جامه اش بربود . ( 1 ) و حسن بن حسن المثنّى را وليد بن عبد الملك به عاملش عثمان بن حيّان مرى نوشت : به حسن بن حسن بنگر و او را صد ضربه تازيانه بزن ، و يكروز او را در برابر مردم نگاه دار ، و ظاهرا هم او قاتلش بود ، وقتى نامه اش رسيد ، براى جلب حسن ، كس فرستاد و چون او را آوردند ، وقتى بود كه مردم براى حلّ اختلافات خود حاضر بودند على بن الحسين ( ع ) او را كلمات فرج آموخته بود و در اثر همان كلمات خداوند نجاتش داد ، و رهايش كردند ( 2 ) آنگاه حسن از نيروى بنى اميه ترسيد و خود را پنهان كرد . و همچنان مخفى ماند تا وقتى سليمان بن عبد الملك او را زهر داد و سال 97 كشته شد . ( 3 ) و عبد إله محض را منصور ، عبد اللَّه المذلَّه لقب داده بود و در هاشميه ، در زندانش كه او را با نوزده نفر ، از اولاد امام حسن ( ع ) سه سال حبس كرده بود ، به سال 145 كشت . رنگ صورت يكى از بنى حسن را تازيانه تغيير داده ، و خونش را جارى ساخته بود ، و يكى از دو چشم او بر اثر ضربهء تازيانه افتاده بود و هر چه آب خواست كسى او را آب نداد . و در زندان را به روى آنان بستند تا جملگى مردند . ( 4 ) و در تاريخ يعقوبى 3 / 106 آنان را به ديوارها ميخكوب ديدند . و محمد بن عبد اللَّه نفس زكيّه را ، حميد بن قحطبه سال 145 كشت و سرش را نزد عيسى بن موسى آورد ، وى آن سر را نزد ابى جعفر منصور فرستاد و ابو جعفر منصور آن را در كوفه نصب كرد ، و بدور شهرها گردانيد . ( 5 )
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 8 ، مروج الذهب 2 ، تاريخ يعقوبى 2 . ( 2 ) تاريخ ابن عساكر 4 / 164 . ( 3 ) زينبيات . ( 4 ) تاريخ طبرى 9 / 126 ، تذكرهء سبط ابن جوزى ص 126 ، مقاتل الطالبيين 71 / 84 چاپ ايران . ( 5 ) تذكرهء سبط ابن جوزى 129 .