به من بگوئيد آيا راه راست او را از روى نادانى رها كنم و دنبال راه كج و معوج بروم ؟
من او را مانند شمشى از طلاى ناب مىبينم و ديگران را در چشم ناقدى بصير ، قلب و ناسره مىنگرم .
در هر فضيلتى آشكارا و با عظمت ، مقام او را تا درجهء خورشيد بالا و تا درجهء ماهى كامل ، در شبى تاريك ميدانم .
پيغمبر روز غدير سخنى به او گفت كه براى شنوندگان هيچگونه ابهامى نداشت :
كسى كه من مولاى اويم اين على درست مثل من مولاى اوست ، و بدين افتخار او تاج ( ولايت ) گرفت .
بار ديگر وقتى تاج افتخار بدست آورد كه بخاطر ( فاطمهء ) بتول پيشنهاد ازدواج داوطلبان را رد كرده از آن او را پذيرفت .
و براى او روزيكه از جسر نهروان لشگر خود را عبور ميداد ، عجائبى رخ داد :
خورشيد بعد از غروب بر او بازگشت در حالى كه بشدت ميدرخشيد و لهيب شعله هايش بالا گرفته بود .
شاعر را بشناسيم
شاعر ما : ابو الحسن على بن عباس بن جريج ( 1 ) مولى ( 2 ) عبد اللَّه بن عيسى بن جعفر
هامش
( 1 ) اينطور در فهرست ابن نديم و تاريخ خطيب و بسيارى از كتب تاريخ رجال آمده است ولى در مروج الذهب سريج ضبط شده ، در معجم مرزبانى جورجس و در تاريخ ابن - خلكان بنقل قول مجهول جورجيس و در برخى فرهنگها جرجيس آمده است .
( 2 ) مولى بمعنى : مالك ، سيد ، عبد معتق ( غلام آزاد شده ) ، منعم ، منعم عليه .
محب ، صاحب ، هم پيمان ، همسايه ، ميهمان ، شريك ، فرزند ، پسر عمو ، پسر خواهر ، عمو ، داماد ، مطلق نزديكان ، ولى ، تابع ( رجوع كنيد المنجد مادهء ولى ) اما در اينجا مقصود غلام آزاد شده است چنان كه اشاره خواهد شد ( مترجم )