ترتيب معلوم شد ديگران ( غير از على ) از عبور و مكث در مسجد ممنوعاند ] .
جان سخن و غرض از ايراد اينها همه اينكه : باقى گذاردن اين در ، و اجازهء رفت و آمد ، به همان شكلى كه براى رسول خدا ( ص ) مجاز بود ، از خصوصيات مترتب بر نزول آيهء تطهير است كه هر نوع پليدى را از آنان ، نفى كرده .
گواه اين امر ، حديث احتجاج روز شورى است كه در آن امير المؤمنين ( ع ) مىگويد : آيا در بين شما كسى هست كه كتاب خداى او را جز من تطهير كرده باشد تا جائى كه پيامبر ( ص ) درهاى همهء مهاجران را به بندد و در خانهء مرا بسوى مسجد بگشايد ، تا جائى كه عموهاى پيغمبر ( ص ) حمزه و عباس برخاسته بگويند : يا رسول اللَّه درهاى ما را بستى و در خانه على را گشودى ! پيامبر ( ص ) فرمود : من در او را نگشودم و درهاى شما را نبستم ، بلكه خدا در او را گشود و درهاى شما را بست همه در پاسخ على گفتند : نه .
و ابو بكر از اهل اين آيه نبود تا براى او درى يا دريچه اى گشوده شود از اين رو اين فضيلت ويژه كسى است كه خداوند او را در كتاب كريمش تطهير كرده است .
2 - مقتضاى اين احاديث اينست كه بعد از داستان سد ابواب ( بستن درها ) ديگر هيچگونه درى به مسجد جز در خانه پيامبر بزرگوار و پسر عمش ، گشوده نباشد و حديث خوخهء ( دريچه ) ابى بكر تصريح دارد كه هنوز درهائى براى رفت و آمد ، وجود داشته است و در آيندهء نزديك فاصلهء شديد بين دو داستان را متعرض خواهيم شد ( 1 )
و آنچه به عنوان وجه جمع ياد شده ، كه داستان امير المؤمنين ( ع ) حمل بر حقيقت ، و داستان ابى بكر مجازا به خوخه ( دريچه ) اطلاق گردد . و گفتار آنها
هامش
( 1 ) خواهيم گفت كه واقعهء اول مربوط است به آغاز كار و واقعهء دوم مربوط به بيمارى پيغمبر ( ص ) وقتى كه سه روز يا كمتر به عمر پيغمبر نمانده بود .