تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
كه : گويا ( 1 ) وقتى دستور بستن درها آمد ، همه درها را بستند و دريچه هائى پديد آوردند كه تقريبا بتوان از آنها به مسجد آمد ، آنگاه دستور آمد آنها را ببندد مطلبى بى دليل و ابتدائى است ، بلكه از آن رو كه ممكن نبود در برابر چشم پيغمبر دريچه باز كنند با وجوديكه به آنان دستور بستن درها را داده بود تا از آن راه به مسجد وارد نشوند و راه عبورى براى آنها نباشد ، اين وجه جمع تكذيب مىشود ، زيرا آنان چگونه مىتوانستند چيزى پديد آورند كه از نظر نتيجه مبغوض شارع و عملا در حكم در باشد ؟ و لذا براى دو عموى خود حمزه و عباس هم اجازه نفرموده راه عبورى براى دخول و خروج اختصاصى خود داشته باشند و اجازه نداد كسى پنجره اى مشرف بر مسجد داشته باشد چون حكم واحد به اختلاف اسم مواردش ، با وحدت مقصد و غرض مختلف نميشود . و از اطلاق لفظ « باب » ارادهء خوخه ( دريچه ) كردن ، محظور عبور از مسجد را رفع نمىكند و موضوع حكم دگرگون نمىگردد .
3 - در صفحه 337 گفتار عمر در ايام خلافتش را متعرض شديم كه گويد : سه خصلت على بن ابيطالب را داده شد كه اگر يكى از آنها را به من مىدادند بيشتر از اشتران سرخ موى ، دوست مىداشتم . . . تا آخر ، و مانند آن سخن عبد اللَّه بن عمر در حديث صحيحش كه آن را در صفحهء 336 نقل كرديم ، چنان كه ملاحظه مىكنيد آن دو نفر ، اين فضائل سه گانه را از مختصات امير المؤمنين ميدانند كه جز او كسى از آنها بهره اى ندارد ، مخصوصا ابن عمر كه در آغاز حديثش اظهار نظر مىكند بهترين مردم بعد از پيغمبر خدا ، ابو بكر ، و سپس پدرش مىباشد ولى با اين حال ابو بكر را شريك امير المؤمنين در حديث باب و خوخه هيچكدام نمىداند . هر گاه حديث ابى بكر ، كمترين زمينهء صحت ، در عصر صحابه كه مورد خطاب
هامش
( 1 ) اين تعبير را در فتح البارى 7 / 12 ، عمدة القارى 7 / 592 ، و نزل الابرار 37 مىيابيد .