تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
اگر بينى مؤمن را با اين شمشيرم براى اينكه مرا دشمن دارد بكوبم ، مرا دشمن نميدارد و اگر دنيا را يك جا به دامن منافق بريزم تا مرا دوست دارد ، دوست نميدارد زيرا قضاى الهى چنين است و بر زبان پيامبر امى ( ص ) گذشته است كه گويد : يا على هيچگاه مؤمن ترا دشمن نمىگيرد و هيچگاه منافق ترا دوست نمىدارد . اين صورت حديث را در نهج البلاغه مىيابيد و ابن ابي الحديد در شرحش 4 / 264 گويد : مراد على ( ع ) از اين تفصيل توجه و تذكر مردم به گفتار پيغمبر خدا ( ص ) دربارهء اوست . صورت چهارم در يكى از خطبه‌هاى أمير المؤمنين ( ع ) است : قضاء قضاه اللَّه عزّ و جلّ على لسان نبيّكم النبىّ الامّىّ أن لا يحبّنى الَّا مؤمن و لا يبغضنى الَّا منافق . حكمى است كه خداى ، بر پيغمبرش : پيامبر امى گذرانده كه كسى جز مؤمن مرا دوست نگيرد و كسى جز منافق مرا دشمن ندارد . اين روايت را حافظ ابن فارس نقل كرده و از او محب الدين در رياض 2 / 214 حكايت كرده ، و زرندى در « نظم درر السمطين » آورده و در پايانش آمده « و قد خاب من افترى » . آغاز حديث چنين است : از ابى الطفيل گويد : شنيدم على ( ع ) ميگفت : اگر بينى مؤمن را با شمشير بزنم ، دشمنم نمىگيرد و اگر طلا و نقره بر منافق پخش كنم ، دوستم نمىشود ، خداوند با مؤمنان پيمان به دوستىام ، و با منافقان پيمان به دشمنىام گرفته است ، از اين رو هيچگاه مؤمن مرا دشمن نمىگيرد و هيچگاه منافق دوستم نمىشود .