گواه اين اتفّاق ، اينكه هر كس از متكلمان در صدد بر آمده ايرادى بر حديث وارد سازد ، ايراد خود را تنها از طريق دلالت ، بدون كمترين اشاره اى به سند حديث وارد ساخته . بعضى از اهل علم حديث را به عموم مفسّران نسبت داده با انتقاد در دلالت همراه ساختهاند . اين خود دليل واضحى است كه مفسّران و متكلمان و فقها در صدور حديث ، اتفاق دارند .
اضافه بر اين ، حافظان و حملهء حديث در كتابهاى خود آن را نقل كرده و آن را پذيرفتهاند و برخى صريحا به صحتش اعتراف كردهاند . حالا بنگريد ارزش اجماع اين تيميه تا چه ميزان است و اينا كه اجماع كردهاند در روى زمين چه جائى را گرفتهاند ؟ شما خود داورى قاطع را به عهده بگيريد .
در اينجا اسماء گروهى كه حديث را نقل كرده صحتش را پذيرفتهاند نقل مىكنيم :
1 - قاضى « ابو عبد اللَّه محمّد بن عمر مدنى واقدى » متوفى 207 بر طبق آنچه در « ذخائر العقبى 102 » آمده است .
2 - حافظ « ابو بكر عبد الرزاق صنعانى » متوفى 211 به نقل تفسير ابن كثير 2 ر 71 و ديگران از عبد الوهاب بن مجاهد از مجاهد از ابن عباس .
3 - حافظ « ابو الحسن عثمان بن بى شيبه » كوفى متوفى 239 در تفسيرش .
4 - « ابو جعفر اسكافى معتزلى » متوفى 240 در رساله اى كه در ردّ جاحظ نوشته .
5 - حافظ « عبد بن حميد الكشى ابو محمّد » متوفى 249 در تفسيرش كه « در المنثور » نقل كرده .
6 - « ابو سعيد اشجّ » كوفى متوفى 257 در تفسيرش از ابى نعيم فضل بن دكين از موسى بن قيس حضرمى از سلمة بن كهيل ، و طريق
الغدير ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٦٥