شيخ علامه « ابو بكر بن عتايقى » حلى در رساله اى كه در نحل موجوده ( فرقه - هاى موجود ) به خط خود دارد ، اين فرقهها را نفى كرده ؛ و سيد « مرتضى علم - الهدى » در « الشافى » و سيد علامه « مرتضى الرازى » در « تبصرة العوام » نسبتهائى را كه به شيعه دادهاند همه را تكذيب كرده و گويد : اين نسبتها جز در كتب مخالفان فكرى شيعه به منظور بىارزش جلوه دادن آنها در مقابل عموم ، در جاى ديگر ديده نمىشود ، در مقابل ، شيعيان كه با آنها ( هشام ، زراره و . . . ) مربوطند و بيش از ديگران به افكارشان نزديك ، اين تهمت را نمىشناسند ، و نمىپذيرند ، و در كتابهاشان چيزى از اين قبيل ديده نمىشود ، و آنچه ديده مىشود خلاف اين نسبتها است .
چنان كه آية اللَّه « علامهء حلَّى » در « مناهج اليقين » و ديگر اعلام شيعه وجود هيچكدام از اين فرق را قبول ندارند .
حال آيا اين مرد مىتواند دليلى بر اثبات اين دعاوى خود ، در مقابل اماميه ارائه دهد ؟ نه و اللَّه .
و آيا در كتب كلام و تاريخ قبل از خلقت شهرستانى ، به هشام نسبت عقيده به الوهيت على داده شده است ؟ ! نه و اللَّه .
و آيا هيچ انسان چيزى ديده ، يا گوشهايش و لو يك كلمه از كتابهائى كه به « يونس بن عبد الرحمن » نسبت مىدهد كه در تشبيه نوشته ، شنيده است ؟ ! نه و اللَّه حتى شهرستانى هم نه ديده ، و نه شنيده است .
از اينها شگفتتر گويد :
7 - پس از وفات « على بن محمّد العسكرى » بار ديگر شيعه اختلاف كرد ، گروهى امامت « جعفر بن على » را پذيرفتند ، و برخى به امامت « حسن بن على » قائل شدند ، و آنها رئيسى داشتند كه او را « على بن فلان طاحن » مىگفتند ، او به بحثهاى مذهبى وارد بود ، مقدمات كار جعفر بن على را فراهم ساخت ، و مردم را به او سوق داد و « فارس بن حاتم بن ماهويه » به او كمك مىرساند ، و دليلش اين بود كه وقتى محمّد از
الغدير ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٤٦