آن آكنده از تحميل ، نسبت دروغ ، تحريف حقايق ، تزوير و دغل و تهمت و افترا ، و سخنان عارى از منطق و دليل است در اين مجلد به مذاهب مختلفى اشاره مىكند كه جز در عالم خيال مؤلف هيچ جا وجود خارجى ندارد .
اما نسبتهاى ناروا ، فحاشى و ناسزا گوئى موذيانه اش را پايانى نيست .
بطورى كه اگر ما بخواهيم همهء آنها را بر شماريم ، بايد يك مجلد كتاب بدان اختصاص دهيم . هيچكس از نيش زبانش ، نه در « الفصل » و نه تأليفات ديگرش جان سالم بدر نبرده است ، حتى دربارهء شخصيت بزرگ پيامبر در كتاب الاحكام 5 ر 171 گويد : شيعيان ندانستند كه سرور پيغمبران ، خود فرزند يك مرد و زن كافر بيش نيست ؟ !
ما نمىدانيم آيا اين كلام تكان دهندهء او ، با تربيت دينى ، آداب نويسندگى رسم دانش طلبى ، و شؤون پاكدامنى چگونه سازگار است ؟ !
مىگويد : آيا بين ما تنها ، به او حقيقت نازل شده ، نه او دروغزنى بيش نيست « به همين زودى در فرداى باز پسين ، خواهند دانست دروغزن آشكار كيست ؟ ( 1 )
هامش
( 1 ) اقتباس از آيهء 25 و 26 سورهء قمر .