معاهد التنصيص 2 ر 190 اشعار مقصوره ابن حازم ( 1 ) را نقل كرده است :
فيالها من آية مبصرة
ابصرها طرف الرّقيب فامترى
و اعتورته شبهة فضلّ عن
تحقيق ما ابصره و ما اهتدى
و ظنّ انّ الشّمس قد عادت له
فانجاب جنح الليل عنها و انجلى
و الشّمس ما ردّت لغير يوشع
لمّا غزا و لعلى اذ غفا
« شگفتا از معجزهء روشنى كه رقيب با گوشه چشم آن را مىبيند و باز شك مىكند .
شبهه اى او را عارض شده ، از تحقيق آنچه ديده بود ، گمراه شد و هدايت نيافت .
گمان كرد باز گشت خورشيد براى او بوده كه پردهء تاريك شب را به روشنائى روز شكافته است .
در حالى كه خورشيد براى كسى جز يوشع هنگام جنگ و جز على هنگام خواب ، باز نگشته است » .
آنگاه حديث را به تعبير طحاوى و از دو طريق او نقل كرده و دنبال آن قصهء ابى منصور مظفر واعظ نامبرده را آورده است .
32 - حافظ « شهاب الدين ابن حجر هيتمى » متوفى 974 كه نامش را در 1 و 216 اين كتاب آورديم حديث را در صواعق 76 ، كرامتى روشن براى امير المؤمنين ( ع ) دانسته ، مىگويد :
صحت حديث ردّ الشمس را طحاوى و قاضى در شفا پذيرفتهاند و شيخ الاسلام ابو زرعه آن را حسن دانسته و ديگران از او پيروى كردهاند و بر كسانى كه آن را مجعول مىدانند ، ايراد گرفتهاند ، و اين پندار كه ابن جوزى گفته : با غروب آفتاب وقت نماز سپرى شده و باز گشت خورشيد ديگر سودى ندارد مورد قبول نيست زيرا به عقيدهء ما همانطورى كه بازگشت خورشيد امتياز و كرامتى است ، درك اداى نماز عصر نيز امتياز و خصوصيتى است . آنگاه داستان ابى منصور مظفر بن اردشير عبادى نامبرده را ذكر مىكند .
هامش
( 1 ) اشعار مقصوره يعنى اشعارى كه در آخرش الف كوتاه است اين اشعار را شريف ابو عبد اللَّه سبتى متوفى 760 و شيخ جلال الدين محلى متوفى 864 شرح كردهاند .