را آورده ، چنان كه در كفايه آمده است .
6 - « حافظ ابن مردويه ابو بكر اصفهانى » متوفى 416 در تفسيرش از گروهى حكايت كرده ، و آلوسى در « روح المعانى » پس از نقل از او ، گفته است : اين خبر مشهور است .
7 - « ابو اسحاق ثعلبى » متوفى 427 يا 437 در تفسير خود « كشف البيان » .
8 - « ابو الحسن واحدى نيشابورى » متوفى 468 در تفسيرش به نام « البسيط و اسباب النزول » 331 .
9 - « حافظ ابو عبد اللَّه محمّد بن فتوح ازدى اندلسى » مشهور به حميدى متوفى 488 « در فوائدش » اين حديث را ذكر كرده است .
10 - « ابو القاسم زمخشرى » متوفى 538 در « كشاف » 2 ر 511 .
11 - « اخطب الخطبا » خوارزمى متوفى 568 در « مناقب » 180 .
12 - حافظ « ابو موسى مدنى » متوفى 581 در « الذيل » چنان كه « الاصابه » نقل كرده است .
13 - « ابو عبد اللَّه فخر الدين رازى » متوفى 606 در تفسيرش 8 ر 276 .
14 - « ابو عمر و عثمان بن عبد الرحمن » معروف به ابن صلاح شهر زورى شرخانى متوفى 643 ، بر طبق نقل « الكفاية » .
15 - « ابو سالم محمّد بن طلحه شافعى » متوفى 652 در « مطالب السئول » 31 . او پس از ذكر حديث ، گويد : امام ابو الحسن على بن احمد واحدى و غير از او ائمهء تفسير ، اين حديث را روايت كردهاند ، آنگاه گفته است : چه عبادتى از اين بهتر و چه منقبت و فضيلتى بالاتر از اطعام طعام ، با نياز شديد نسبت به آن ، مىتوان يافت و هر گاه چنين نبود ، اين داستان تا اين درجه عظمت پيدا نمىكرد و ارزشش بالا نمىگرفت و خداى بزرگ دربارهء آن به رسولش آيات قرآن فرو نمىفرستاد .
و او را شعرى است كه در صفحهء 8 كتابش آورده :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 192
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٩٢