مدتى كه او به كفر خود ادامه مىداد جدائى افكند تا وقتى كه او نيز اسلام آورد و سلامت يافت .
از اين رو محبت پيغمبر به اشخاص تنها به خاطر ايمان ثابت آنان ، و رسوخ كلمهء حق در قلبشان بوده ، و دوستى پيغمبر نسبت به كسى نشانه نفوذ دين در قلب او و آراستگى او به زيور اخلاص و يقين است . و اين جمله پيوسته دليلش را خود همراه دارد و ارتكازى اذهان و قلوب است تا جائى كه « ابن حزم » خود بر افضليت عايشه بعد از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در امت به حديث مردودى مبنى بر اينكه پيغمبر به او فرمود :
« تو محبوبترين مردمى نزد من » ، استدلال مىكند .
دربارهء ابو طالب ، وى در آغاز محبت پيغمبر را نسبت به او پذيرفته و ما او را در اين امر تصديق مىكنيم و معتقديم اين خود فضيلتى بسيار ممتاز است و چه فضيلتى از آن برتر مىتواند باشد .
اما ادعاى اينكه پيغمبر بعد از آن ، محبت خود را تحريم كرده و خداوند او را از اين محبت نهى و توبيخ كرده و امر به دشمنى با او فرموده است ؟ ! اين چيزى است كه هيچگونه دليل و شاهدى بر آن در دست نيست ، و آيا اين شخص چگونه به خود اجازه مىدهد عمل پيغمبر را ميان دو روز ( قبل از آمدن نهى و بعد از آن ) ، فرق بگذارد ؟ آيا او مىتواند بگويد چه روزى پيغمبر به ابو طالب خشم و كين ابراز كرده است ؟ آيا مىتواند سالى كه پيغمبر او را ترك گفت و دشمنىاش را بر ديگران واجب دانست تعيين كند ؟
تاريخ از اين سخنان ، خالى است بلكه حديث و سيرهء پيغمبر به ما نشان مى - دهد آن حضرت تا وقتى ابو طالب جهان را بدرود گفت ، از او جدا نشد و آنگاه كه از دنيا رفت ، پيغمبر ماتمزده به سوك او پرداخت و به على فرمود : برو او را غسل بده كفن كن ، به خاكش بسپار كه خدايش او را آمرزيد و مشمول رحمتش ساخت ( 1 ) و على
هامش
( 1 ) طبقات ابن سعد 1 ر 105 .