تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
قربان دهانى شوم كه قبل از چشيدن ، دل به شيرينىاش گواهى ميدهد . مثل گواهى من كه به خدا از روى خلوص گواهى مىدهم بر پروردگاريش . ديده تا دل راهنمايش نباشد كجا ميتواند طراوتش را درك كند . و از اوست در 481 همان كتاب : گويا غصه‌هاى مردم در تمام روى زمين با اينكه دل من يك جا بيش نيست بر من وارد شده . بر اين مطلب من دو گواه عادل : بيدارى شب ، و سرشگ ، دارم و چه فراوانند مدعيان بىگواه . و نيز در 528 از اوست : چهره اى مانند ماه شب چهارده با امتيازى كه نور در برابرش متحير است . در چهرهء ماه خطوط سياهى ديده مىشود ولى در چهرهء بشاش او مرواريد پراكنده‌اند . در نشوة السكران 79 از او آورده : از جوانى با همهء طراوتهايش همانطورى كه برگ از شاخسار درخت جدا مىشود ، خارج شدم . با سرشگ ديدگانم بر جوانىام نوحه سرائى كردم ولى نه سرشكم و نه نوحه سرائىام سودى نبخشيد . كاش روزى جوانىام باز ميگشت تا شكوهء آنچه را پيرى با من كرده برايش سردهم ( 1 ) .
هامش
( 1 ) اين ابيات با تفاوت كمى در ديوان ابو العتاهيه صفحه 23 ثبت شده .