برترين كسى را كه زنان زادهاند ، پدر دختران بوده ، چرا تو بىقرارى مىكنى ؟
آنها كه از ميان مردم بسيار فراوان دوستشان دارى .
از بركت دختر به جائى رسيدند كه باعث سركوبى دشمنانشان شدند .
مقدسى نيز اين شعر را از او ، آورده :
بهترين بخشهاى روز ، صدر آنست چنان كه طراوت جوان در جوانى اوست در مجموعة المعانى 59 اين دو بيت از او يافت مىشود :
از شدت هيجان شادى و لذت روزى بگريه در آمدم و امروز بخاطر غصّهء آن گريانم .
گذشتهها گذشته و ديگر اميدى به بازگشت آن نيست و در آنچه مانده بىنيازى وجود ندارد .
و در ص 82 همان كتاب نقل كرده :
اگر باران بهارى نبارد ، صفحهء بوستان از غنچه پوشيده نخواهد شد .
باران سودمند نمىافتد وقتى روى سنگ بگريد .
همچنين ثروت ، تا به بازوان تقدير و اندازه گيرى محكم بسته نشود ، سود نمىبخشد .
در انوار الربيع 456 اين شعر از او نقل شده :
اى آهو بچه ى از نقره صافىتر كه گونه هايش سيبى پر طراوت است .
اگر بر گونه ى زيبايش بوسه زنى ، گويا از لطافتش آن را دندان گرفته اى .
وقتى مىخرامد ، بالا تنه اش مىلرزد گويا مجموع وجودش مشتى در قبضهء اوست .
آن جوانى را كه مالكش شدى رحمش كن ، او به بردگى خود براى تو اقرار دارد و تو نمىپذيرى !
و نيز در انوار 480 اين شعر را از او آورده :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 126
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٢٦