تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
برترين كسى را كه زنان زاده‌اند ، پدر دختران بوده ، چرا تو بىقرارى مىكنى ؟ آنها كه از ميان مردم بسيار فراوان دوستشان دارى . از بركت دختر به جائى رسيدند كه باعث سركوبى دشمنانشان شدند . مقدسى نيز اين شعر را از او ، آورده : بهترين بخشهاى روز ، صدر آنست چنان كه طراوت جوان در جوانى اوست در مجموعة المعانى 59 اين دو بيت از او يافت مىشود : از شدت هيجان شادى و لذت روزى بگريه در آمدم و امروز بخاطر غصّهء آن گريانم . گذشته‌ها گذشته و ديگر اميدى به بازگشت آن نيست و در آنچه مانده بىنيازى وجود ندارد . و در ص 82 همان كتاب نقل كرده : اگر باران بهارى نبارد ، صفحهء بوستان از غنچه پوشيده نخواهد شد . باران سودمند نمىافتد وقتى روى سنگ بگريد . همچنين ثروت ، تا به بازوان تقدير و اندازه گيرى محكم بسته نشود ، سود نمىبخشد . در انوار الربيع 456 اين شعر از او نقل شده : اى آهو بچه ى از نقره صافىتر كه گونه هايش سيبى پر طراوت است . اگر بر گونه ى زيبايش بوسه زنى ، گويا از لطافتش آن را دندان گرفته اى . وقتى مىخرامد ، بالا تنه اش مىلرزد گويا مجموع وجودش مشتى در قبضهء اوست . آن جوانى را كه مالكش شدى رحمش كن ، او به بردگى خود براى تو اقرار دارد و تو نمىپذيرى ! و نيز در انوار 480 اين شعر را از او آورده :