و حمزه ، سرور شهيدان عموى من .
و جعفر ، آنكه روز و شب با ملائكه در پرواز است ، پسر مادر من است .
دختر پيامبر باعث سكون دل و همسر من است ، خون و گوشت او با خون و گوشت من بستگى دارد .
و دو نوهء پيامبر ، پسران من و فاطمهاند ، ( به من بگوئيد ) كدامين شماها چنين بهره اى داريد ؟
از روى درك و علم ، قبل از همهء شما ، اسلام اختيار نمودم ( 1 )
و پيامبر خدا ، در روز غدير خم ، به امر خدا ، ولايتم را بر شما واجب نمود ( 2 )
پس واى بر آنكه در روز بازپسين به ملاقات خدا رسد ، در حالى كه به من ظلم نموده باشد .
اين اشعار را امير مؤمنان در جواب نامهء معاويه نگاشتند :
نامهء معاويه چنين بود :
من داراى فضائلى هستم ، پدرم در جاهليّت بزرگ و آقا بود ، در اسلام به پادشاهى رسيدم . خويشاوند پيامبر ، و دائى مؤمنين ، و نويسندهء وحى الهى هستم .
امير المؤمنين بعد از خواندن نامه فرمود :
آيا پسر هند جگرخوار به اين فضائل بر من برترى مىجويد ؟ بعد به جوانى كه
هامش
( 1 ) در روايت ( ابن ابى الحديد ) و ( ابن حجر ) و ( ابن شهر آشوب ) - غلاما ما بلغت اوان حلمى - آمده است و در روايت ابن الشيخ و بعضى ديگر - صغيرا ما بلغت اوان حلمى - آمده ، ولى شيخ طبرسى بعد از اين بيت ، چنين مىافزايد :و صليت الصلاة و كنت طفلا
مقرا بالنبى فى بطن امى- در حالى كه طفل بودم با پيامبر نماز خواندم و موقعى كه در شكم مادر مىزيستم اقرار به پيامبر نمودم .
( 2 ) دكتر احمد رفاعى در حاشيهء ( معجم الادباء ) چنين نقل مىكند :و اوصانى النبى على اختيار
ببيعته غداة غدير خمولى در اين شعر تغييرى رخ داده كه بعدا مطلع خواهى شد .