تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
آوردى ؟ عباس داستان خود را به عرض رساند ، حضرت فرمود : درست است و از اسلام آوردن او و يارانش شاد شد ( 1 ) . 6 - ابو نعيم در ( دلائل ) خود ج 1 ص 33 از مردى خثعمى روايت كند : كه گروهى از طائفهء خثعم گرد بتى جمع بودند . ناگاه صدائى شنيدند كه چنين مىسرايد : اى مردم جسيم و تنومنديكه داورى پيش بتها بريد . شما ، جز در پى تخيلات بيهوده و پوچ نيستيد . اين ، محمّد ، پيغمبر شما و بهترين آدميان است كه به هنگام داورى عادلترين مردمست . او نور روشنگر دلهاست : اسلام را نويد ميدهد و مردم را از كارهاى ناشايستى كه در شهر محترم مكه انجام ميدهند باز ميدارد . و باز ابو نعيم از عمر نقل كند كه از سراينده اى نامرئى شنيده شد : اى مردم تنومند ، همه از پير و جوان كه داورى پيش بتها بريد و سرگردان و غافليد چون شتر مرغان احمق ، آيا نور را در ديدگاه خود نمىنگريد تا راه را دريابيد و از تيرگيها در امان باشيد ؟ اين محمّد ، آورندهء اسلام است و زدودندهء هر چه كفر و ناپاكيست . و سفارش دهنده به نيكى وصلهء رحم ( 2 ) . و خرائطى بنا به نقل ابن كثير در تاريخش ج 2 ص 343 همين داستان را با اختلاقى در ابيات آورده كه ضرورتى در تكرارش نيست . 7 - ابو نعيم از يعقوب بن يزيد بن طلحهء تيمى از مردى نقل كند كه : ما در سرزمين خشكى بوديم - ناگاه گوينده اى نامرئى از پشت سر ما چنين سرود :
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهرآشوب 1 : 61 ، تاريخ ابن كثير 2 : 341 . ( 2 ) خصايص كبرى 1 : 133 .