تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
شبى را در بتخانه گذراندم و از آن بت شنيدم كه ميگويد : اى پسر جهيل ! هنگام نابودى بتها شده ، تو ديگر با بت يغوث وداع كن ! چه نورى از افق زمين مكه طالع گشت و ديگر ظلمتها راه عدم بايست گرفتن . عوّام آنچه شنيده بود براى قوم خود تعريف كرد و باز گوينده اى نامرئى چنين گفت : اى عوّام آيا سخن حق را به گوش قوم خود ميرسانى يا بخل ورزيده و لب فرو ميبندى . بدان ، تيرگيها نابود گشتند و مردم بسوى اسلام گرائيدند . ( 1 ) عوّام در جواب گويد : اى كه به عوّام خطاب مىنمائى بدان كه عوّام از سخن حق باز نمىايستد . سنت اسلامى را بر ما بر خوان . ( 2 ) عوام گويد : به خدا سوگند كه قبل از شنيدن اين سخن ، من اسلامى نمىشناختم باز دوباره پاسخ گفت : بنام خدا و توفيق او عزم راه كن و در رفتن از سستى و بى ميلى بگريز . راهت بگروهى باشد كه بهترين گروهايند ، به سوى پيغمبر راستگوئى كه تصديق شده است . ( 3 ) عوام گويد : چون اين بشنيدم ، بت را بگوشه اى انداخته و خارج شدم
هامش
( 1 )هل تسمعن القوم يا عوام ام انت ذو وقر عن الكلام قد كشفت دياجر الظلام و اصفق الناس على الاسلام( 2 )يا ايها الهاتف بالعوام لست بذى وقر عن الكلام فبينن عن سنة الاسلام( 3 )ارحل على اسم اللَّه و التوفيق رحلة لا و ان و لا مشيق الى فريق خير ما فريق الى النبى الصادق المصدوق