تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
اين داستان را ابن ابى الحديد در ج 1 ر 356 شرح نهج البلاغة آورده است . زمخشرى در كتاب « ربيع الابرار » بنابر آنچه در ذهن ياد دارم ، و حافظ سيوطى گويند : در زمان بنى اميّه ( در نقاط مختلف كشور اسلامى ) بيش از هفتاد هزار منبر وجود داشت كه بنا به سنت ناميمون معاويه ، على بن ابى طالب بر همهء اين منابر لعن مىشد . علامهء بزرگوار شيخ احمد حفظى شافعى در منظومهء خود چنين گويد : سيوطى حكايت كرده كه روش بنى اميه بر اين بود كه : بر بيش از هفتاد هزار منبر لعن على ( ع ) را مىگفتند . و اين جنايتى است كه جنايتهاى ديگر در قبال آن كوچك مىنمايد . آيا با كسى كه اين سنت ناميمون را مىگذارد دشمنى ورزيدند يا اينكه عيب او را پوشانيدند و ثنا گفتند ؟ و آيا دانشمند مىتواند ساكت باشد و جوابى ندهد ؟ و آيا اين عمل معاويه را به اجتهاد او بر مىگردانند ، چنان كه ستمهايش را به اجتهادش بر گرداندند ، يا نه ، مىگويند شخصى ملحد است ؟ آيا اين روش ناپسنديده ( على ) را رنج نمىدهد ؟ و كيست كه او را آزار مىدهد ؟ در روايتى از ام سلمه آمده كه آيا در بين شما كسى هست كه خدا را دشنام دهد ؟ خموش باشيد و با انديشمندان و دانايان همراه شويد . و دشمن بداريد هر كسى كه على را دشمن مىدارد . قبلا أمير مؤمنان به تمام اين ماجراها خبر داده و پيشگوئى مىفرمود كه : به زودى بعد از من مردى بر شما ظاهر شود ، گشاده گلو و بزرگ شكم ( 1 ) ،
هامش
( 1 ) مند حق البطن كه در متن خطبه است به معنى شكم بزرگ است چه ، معاويه به زياد خورى و حرص به خوراك موصوف بوده .