مىكند بر اينكه عمر رضى اللَّه عنه از خواندن شعر در مسجد خوشش نمىآمد و لذا در خارج مسجد ميدان وسيعى را براى اين كار آماده ساخت و گفت :
هر كس ميخواهد كه آواز بخواند و يا شعرى بسرايد برود ميان آن ميدان و اشعارش را بسرايد و آوازش را بخواند .
اين دستورات جناب خليفه مخالف رفتار پيامبر اكرم در دوران زندگيش بود و در همانجا حسان او را محكوم كرده و او را قانع ساخت و به او گفت : كسى كه فرمانش اجراء نمىشود نظريه و رأيش اعتبارى ندارد .
پيش از آنكه حسان اين سخن را به عمر بگويد ، رسول اكرم وى را از آن انديشه نادرست منع فرمود و حقائقى را كه در اشعار حسان نهفته است به او گوشزد فرمود .
اين مطالب را رسول خدا هنگامى كه در اطراف كعبه طواف مىكرد و مهار ناقه اش در دست عبد اللَّه بن رواحه بود و اين اشعار را ميخواند به عمر تذكر داد .
خلَّوا بنى الكفّار عن سبيله
خلَّوا فكلّ الخير مع رسوله
راه باز كنيد اى كافر زادگان و از سر راه او كنار رويد به يك سو برويد زيرا تمام خوبيها با رسول خدا است .
نحن ضربناكم على تنزيله
ضربا يزيل الهام عن مقيله
ما بر طبق نزول آيات قرآن با شما جنگ كرديم و شما را زديم زدنى كه مغزها را از كاسه سر بيرون مىكند .
و يذهل الخليل عن خليله
يا ربّ انّى مؤمن بقيله
و زدنى كه خاطرهء دوست را از فكر دوست بيرون ببرد اى پروردگار ! من بگفتار رسولت ايمان دارم .
عمر به او گفت : اى فرزند رواحه در اينجا شعر ميخوانى و اين سخن مىگوئى ؟ !
رسول خدا ( ص ) به او فرمود : اى عمر نميدانى چه ميگويد يا نمىشنوى اشعارش را ؟ !