كوبيدم و كشته شد و آنگاه به طرف قلعه بازگشتم و بحسان گفتم : اكنون از قلعه فرود آى و نزد او رفته و جامه از تنش بيرون بياور چون من زن هستم و نمىتوانستم بدن او را كه مرد است برهنه كنم .
حسان پاسخ داد : ( اى دختر عبد المطلب ) چه احتياجى به لباس او داريم ؟ ! و مرا نيازى به لباس او نيست .
حسان در روش خود از اين شاعر پيروى نموده است كه گويد :
باتت تشجّعنى هند و ما علمت
أنّ الشّجاعة مقرون بها العطب
از شب تا بسحر مرا تشجيع نموده و به من جرأت ميداد ولى نمىدانست كه شجاعت با زحمت و ناراحتى همراه است .
لا و الَّذى منع الابصار رؤيتة
ما يشتهى الموت عندى من له ارب
نه چنين است سوگند بخدائى كه ديدهها را از ديدار خود منع فرمود كسى كه داراى خرد باشد تمناى مرگ نكند و ميلى به آن نخواهد داشت .
للحرب قوم اضلّ اللَّه سعيهم
اذا دعتهم الى نيرانها و ثبوا
براى جنگ مردمى آماده هستند كه كوشش آنان را خداوند بثمر نرساند كه هرگاه بسوى آتش جنگ دعوتشان مىكنند از جا مىپرند و بسوى آن مىدوند
و لست منهم و لا ابغى فعالهم
لا القتل يعجبنى منهم و لا السّلب
من از آنان نيستم و بدنبال رفتار آنان نخواهم رفت نه كشتن مرا بشگفتى واميدارد و نه برهنه كردن كشته شدگان .