تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عصر الظهور ( عصر ظهور ) ( فارسى ) ( 1382 ش ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
را نابود مىكند و اهالى آنجا را به هلاكت مىرساند و ديگربار نيز به سوى آنان بازمىگردد و پس از آن دچار 3 سال قحطى و گرانى طاقت‌فرسائى مىگردند بار ديگر نيز آنها را رها نمىكند و برمىگردد ، بعد از آن وارد كوفه مىشود و هرچه سرپا باشد چه درخت و عمارت و چه انسان همه را با خشم از بين مىبرد و مردم آن‌جا را قتل‌عام مىكند همهء اين حوادث زمانى است كه بصره آباد گردد و در آن مسجد جامعى بنا شود كه در اين هنگام زمان نابودى بصره خواهد بود سپس داخل شهرى مىشود بنام واسط كه توسط حجّاج بنا شده است در اين شهر نيز مانند ساير جاها عمل خواهد نمود و بعد از آن متوجه بغداد مىشود و با عفو و گذشت وارد آن شهر مىگردد پس از آن مردم به شهر كوفه پناه مىبرند ، منطقه‌اى از كوفه نيست كه ماجرا بر آن پوشيده باشد ، آنگاه اين مرد با شخصى كه وى را وارد بغداد نموده است جهت نبش قبر من از شهر خارج خواهند شد كه سفيانى با آنها روبرو شده و پس از شكستى سخت آنان را بقتل مىرساند و سپاهى را به سوى كوفه گسيل مىدارد كه عدّه‌اى از اهالى آنجا را به بردگى مىگيرند در اين هنگام مردى از كوفه رسيده و آنان را در حصارى ، جاى و پناه مىدهد كه هركس بدان مكان پناه آورد مصون مىماند . لشكريان سفيانى وارد شهر كوفه گشته هركس را كه بخوانند مىكشند ، بگونه‌اى كه اگر شخصى از اين لشكريان از كنار قطعهء گوهرى بزرگ كه روى زمين افتاده باشد ، بگذرد ، متعرّض آن نخواهد شد ، امّا اگر كودك خردسالى را ببينند دنبال نموده و او را مىكشند ، اى حباب در اين هنگام بعد از اين ماجراها ، چه دور است دور ! بايد در انتظار مسائل بزرگ و مهمّ و فتنه و آشوبهايى مانند پاره‌شب تاريك بود ، اى حباب آنچه به تو مىگويم بخاطر بسپار » « 1 » البته در عبارتهاى اين روايت مقدارى آشفتگى به نظر مىرسد و مرحوم مجلسى هم بعد از نقل اين روايت فرموده است : « بدانكه نسخهء روايت مخدوش است و من خبر را آنطور كه يافتم نقل نمودم » ازاين‌رو سند و متن اين روايت قابل بحث و مناقشه است ، امّا بهرحال پيرامون صحت اين حديث هرچه گفته شود ، اين خبر حاكى از وجود دشواريهايى است كه اهل عراق از نظامهاى جابر حاكم بر خود و جور و ستم آنان تحمل نموده و رنج مىبرند كه در روايات ديگرى كه سند بعضى از آنها صحيح است نيز قريب به چنين مضمونى آمده است برخى از حوادث و پيشامدهايى كه در روايات آمده است ، بوقوع پيوسته و يا زمان آن گذشته
هامش
( 1 ) - بحار ج 52 ص 217 - 219 .