دستيابى به چنين سعادتى به نواب اربعه متوسل مىشدهاند و آن حضرت براى بعضى از مؤمنان مخلص اجازه چنين ديدارى را مىدادند به عنوان مثال شيخ طوسى در كتاب غيبت چنين روايت كرده است :
محمد بن يعقوب مرفوعاً « 1 » از زُهرى روايت كند كه گفت : من سخت در طلب ديدار آن حضرت بودم و بارها به همين منظور به سفر حج رفتم و مال بسيارى در اين راه صرف نمودم . پس نامهاى به عمرى نوشته و در خدمت و همراهى او در آمدم و پس از آن از عمرى در رابطه با صاحب الزمان سؤال نمودم . وى به من گفت : راهى براى رسيدن به اين مطلب وجود ندارد . من در برابر او خضوع و التماس كردم . وى به من گفت : فردا صبح اول وقت به نزد من بيا ، من در همان ساعت كه او گفته بود به نزدش رفتم او به استقبال من آمد به همراه او جوانى بسيار نيكو صورت و خوشبو و در هيأت تجار بوده و مانند تجار در آستين خود چيزى داشت .
هنگامى كه به او نگاه كردم به عمرى نزديك شده و عمرى به من اشارهاىكرد . من به نزد آن جوان رفته و از او سؤال كردم و او پاسخ همهء سؤالهاى مرا داد . سپس حركت كرد تا داخل خانه شود ، خانهاى كه ما به آن چندان اهميتى نمىداديم . عمرى به من گفت : اگر سؤال ديگرى دارى بپرس ؛ چرا كه بعد از اين ديگر او را نخواهى ديد . من رفتم تا از او سؤال كنم . اما وى كلام مرا نشنيد و داخل خانه شد و با من سخنى نگفت جز اينكه گفت : هر كس نماز عشا را آن قدر به تأخير بيندازد كه ستارههاى آسمان طالع گردد و نماز صبح را آنقدر به تأخير بيندازد كه ستارههاى آسمان ديده نشوند ملعون ملعون است » و داخل خانه گرديد « 2 » .
هامش
( 1 ) . مرفوعاً يعنى حديث داراى سند متصل به امام معصوم نيست .
( 2 ) . غيبت طوسى / 164 ، احتجاج طبرسى 2 / 298 ، وسائل الشيعه 3 / 147 .