آنگاه ديدم كه در داخل چوب نامههايى موجود است ، من سريعا چوب را برداشته و در آستين خود گذاشتم . سقا با عصبانيت به داد و فرياد پرداخته ، مرا و مولايم را دشنام مىداد . هنگامى كه من در بازگشت به نزديك درب خانه رسيدم كنار در دوّم عيسى خادم به استقبال من آمد و گفت :
مولايت مىگويد : « چرا آن قاطر را زدى و پايهء در را شكستى ؟ » .
من عرضه داشتم : مولاى من ، من نمىدانستم كه در داخل آن پايه چيست .
آن حضرت فرمودند : اما احتياج هم نبود كه به كارى مبادرت ورزى كه بعد محتاج معذرت خواهى از آن شوى . ديگر چنين كارى انجام نده ، و اگر شنيدى كه دربارهء ما سخنى گفته شد ، به راهى كه به آن مأمور شدهاى برو و بر حذر باش ، به كسى كه ما را دشنام مىگويد جواب ندهى و اصلا خود را به او نشناسانى كه چه كسى هستى . چراكه ما در شهر و منطقهاى بد زندگى مىكنيم . تو به راه خود برو و بدانكه اخبار و احوال تو به ما مىرسد « 1 » .
در اينروايت نكات بسيار و مهمى در عرصهء عمل تشكيلاتى به چشم مىخورد . همچنانكه اينروايت به وضوح اين مطلب را روشن مىدارد كه سرّى بودن و مخفىكارى كامل در همهء فعاليتها از ناحيهء امام و اصحاب نزديك آن حضرت ، براى به سلامت گذشتن از مشكلاتى است كه شرايط زمان و مكان در برابر آنان ايجاد مىنموده است ، لذا است كه مىبينيم امام عليه السّلام فرستادهء خود را از درگير شدن با مسائلى كه در اثر آن هويت او ، يا ارتباطش با امام عليه السّلام كشف شود بر حذر مىدارد . حتّى اگر كسى وى ، يا حتّى امام عليه السّلام را در برابر او دشنام گويد . فرستادهء امام بايد از همهء اين مسائل صرفنظر نموده و چنان برخورد نمايد كه گويا او موردنظر گويندهء آن كلام نبوده و به سمت مأموريت خويش برود تا بدين وسيله مأموريت او كشف نشده و كسى از مأموران سلطنتى بر آنچه را كه امام عليه السّلام براى وكيلان و افراد مورد اعتماد خود
هامش
( 1 ) . مناقب آل ابى طالب 4 / 460 ، 461 .