مناسبتهاى مختلف براى بر حذر داشتن اصحاب از آشكار كردن مكنونات قلبى و اظهار علاقه به آن حضرت بهرهبردارى مىنموده است . چنانكه از روايتهاى آتى نيز اين مطلب به خوبى آشكار خواهد شد .
ملاحظه مىكنيم كه يكى از روشهاى امام عليه السّلام در فعاليتهاى منظم و به كلى سرّى ، منع اصحاب از سلام كردن به آن حضرت يا اشاره كردن به آن حضرت با دست در ملأ عام مىباشد .
على بن جعفر از يكى از اصحاب امام حسن عسكرى عليه السّلام روايت كند كه گفت : ما در سامرا جمع شديم تا روزى كه آن حضرت براى سوارى بيرون مىآيد آن حضرت را ببينيم . اما نامهاى از آن حضرت به دست ما رسيد كه در آن آمده بود : هيچ يك از شما بر من سلام نكند و با دست خود به من اشاره نكند و حتّى با نگاه كردن به من نيز جلب توجّه ننمايد . چراكه با انجام دادن اين كارها جان شما در امان نخواهد بود « 1 » .
همچنين ملاحظه مىكنيم كه حضرت امام عسكرى عليه السّلام به به كار بستن شيوههاى جديد و ابتكارى در رساندن دستورات و سفارشات به وكيلان و افراد مورد اعتماد ، مبادرت مىورزيدهاند . اينك به نمونهاى از اينروشها توجّه نماييد :
ابو هاشم جعفرى از داود بن اسود روايت كند كه گفت : مولايم ابو محمد امام حسن عسكرى عليه السّلام چوبى به من دادند كه شبيه پايهء در ، گرد و بلند بود و قطر آن به اندازهء كف دست بود . آن حضرت به من فرمودند : « اين چوب را ببر و به عمرى بده » . من به راه افتادم . در ميانهء راه به سقايى برخوردم كه قاطرى با خود داشت ، قاطر او راه را بر من بست . من با آن چوب به قاطر زدم . چوب شكست .
هامش
( 1 ) . راوندى ، الخرائج و الجرائح 1 / 439 / 20 و به نقل از آن ، بحار الانوار 50 / 269 .