دامهاى حكومت و حفظ آنان از دسيسههاى دستگاه حكومتى هشدارهاى مهمى در رابطه با فتنهها و ابتلائاتى كه در آينده گريبانگير آنان مىشد به ايشان مىدادند .
از محمّد بن عبد العزيز بلخى روايت است كه گفت : يك روز صبح در شارع الغنم ( مكانى در سامرا ) نشسته بودم . ناگاه ديدم كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام از منزل خود به سمت دار الخلافه مىرود ، در دل گفتم : آيا اگر الآن فرياد برآورم كه آى مردم اين حجّت خدا بر شماست ، او را بشناسيد ، مرا خواهند كشت ؟ هنگامى كه آن حضرت به من نزديك شده بودند انگشت سبّابهء خود را بر روى دهان گذاشتند كه معناى آن سكوت است ، در همان شب آن حضرت را ديدم كه به من مىفرمود :
شما دو راه بيشتر نداريد . يا كتمان و يا كشته شدن ، پس بر جان خود بترس و از خداوند پروا كن « 1 » .
اينروايت بر چند مسألهء مهم دلالت دارد :
1 . حضرت امام عسكرى عليه السّلام آنچه را كه در ذهن يكى از اصحابش مىگذشته خوانده و او را از ابراز كارى كه اراده كرده بود بر حذر داشته است .
يعنى اظهار امر امامت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام .
2 . شدت و سختى شرايطى كه امام عليه السّلام و اصحاب آن حضرت را احاطه نموده و ميزان اقدامات حكومت در جهت شناسايى و محدود كردن فعاليتهاى آنان .
3 . اينروايت بر ما آشكار مىسازد كه حضرت امام عسكرى عليه السّلام از
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح 1 / 447 / 32 و به نقل از آن كشف الغمّه 3 / 212 ، 213 .