اعتقاد حق گرديد « 1 » .
و از عمير بن ابى مسلم روايت شده است كه گفت : شخصى به نام سميع مسمّعى مرا بسيار آزار مىداد و رنج بسيارى از وى به من مىرسيد ؛ وى همسايهء ديواربهديوار من بود ، من نامهاى به حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام نوشته و از آن حضرت خواستم برايم دعا كند تا من از شرّ اين شخص راحت شوم ، جواب آن حضرت اينگونه آمد كه : بر تو بشارت باد به فرجى سريع ، مالى هم از منطقهء فارس به تو خواهد رسيد . من در سرزمين فارس پسر عمويى داشتم كه تاجر بود و غير از من وارثى نداشت . وى پس از چند روز مرد و مال او به من رسيد .
راوى گويد : نامهاى از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام به دستم رسيد كه در آن چنين مرقوم فرموده بودند : به درگاه خداوند متعال استغفار كن و از آنچه بدان تكلّم كردهاى توبه كن . اين ، بدين خاطر بود كه من روزى با گروهى از ناصبيان نشسته بودم و آنها سخن از ابو طالب به ميان آوردند تا اينكه دامنهء كلام را به مولاى من رساندند ، و من نيز با آنها در تضعيف امر آن حضرت همراه شدم ، اما پس از اين نامه نشستوبرخاست با آن گروه را ترك كردم و دانستم كه مراد آن حضرت از اين نامه همين بوده است « 2 » .
محمّد بن هارون بن موسى تلعكبرى گفت : محمد بن هارون بر ما روايت كرد : پدرم مرا به همراه يكى از اصحاب ابو القلا صاعد نصرانى فرستاد تا آنچه را از حديث مولاى ما حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام از پدرش روايت كرده است ، از وى بشنوم . وى مرا به نزد ابو القلا رسانيد . هنگامى كه به مجلس
هامش
( 1 ) . مناقب 2 / 470 .
( 2 ) . بحار الانوار 50 / 273 .