سزاوارتر است . از پخش كردن اسرار و طلب رياست بپرهيز كه اين دو تو را به سمت نابودى و هلاكت مىخوانند . سپس آن حضرت ادامه دادند : در نامهات نوشته بودى كه قصد دارى به سمت فارس به روى . برو ، خداوند در اين سفر تو را خير دهد و ان شاء اللّه در امن و آسايش به مصر داخل خواهى شد . به هركس از دوستان ما كه به او اعتماد دارى سلام مرا برسان و آنها را به تقواى خداوند عظيم و پرهيز از او دستور بده . آنان را به امانت فرا بخوان و آنان را آگاه كن كه هركس اسرار ما را فاش كند با ما در جنگ مىباشد .
راوى مىگويد : هنگامى كه اين عبارت را در نامهء امام خواندم كه من به مصر داخل خواهم شد ، معنى آن را نفهميدم . هنگامى كه به بغداد رفته و عزم خروج به سرزمين فارس را داشتم اين كار برايم امكانپذير نگرديد و ناچار به مصر رفتم .
وى مىگويد : هنگامى كه مستعين دربارهء حضرت امام عسكرى عليه السّلام تصميم شومى گرفت و به سعيد حاجب دستور داد تا آن حضرت را به كوفه ببرد و چنين نقشه كشيد كه در راه حادثهاى اتفاق بيفتد و آن حضرت ، از بين برود ، اين خبر در ميان شيعيان منتشر شد و آنان را سخت نگران ساخت . اين قضيه چهار سال و اندى پس از شهادت حضرت امام هادى عليه السّلام رخ داد .
محمّد بن عبد اللّه و هيثم بن سبّابه به آن حضرت نامهاى نوشته در آن آوردند : خداوند ما را فداى شما گرداند . خبرى به من رسيده است كه ما را به شدت غمگين و نگران كرده است ، آن حضرت عليه السّلام در پاسخ آنان چنين نوشتند :
بعد از سه روز در كار شما گشايش ايجاد خواهد شد . راوى گويد : در سوّمين روز از نوشته شدن نامه ، مستعين از خلافت خلع گرديده و معتزّ به جاى او نشست و
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 249
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٤٩