كرده به امامت حضرت امام رضا عليه السّلام ايمان نداشتند . مؤسّس اين مذهب زياد بن مروان قندى انبارى و على بن ابى حمزه و عثمان بن عيسى بودند . علت اين توقف نيز اين بود كه در نزد زياد بن مروان قندى انبارى هفتاد هزار دينار پول از اموال حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السّلام بوده و وى به همراه دو دوستش به طمع به دست آوردن آن مال قائل به توقف امامت در موسى بن جعفر و عدم امامت امام رضا بعد از آن حضرت شدند « 1 » .
شيخ الطّائفه ابو جعفر طوسى رضى اللّه عنه روايت كرده است كه ابن يزيد از يكى از اصحاب خود روايت كند كه گفت : حضرت ابو ابراهيم موسى بن جعفر عليه السّلام دار دنيا را وداع گفت . در آن هنگام در نزد زياد قندى هفتاد هزار دينار و در نزد عثمان بن عيسى رواسى سى هزار دينار و پنج كنيز و خانهاى در مصر موجود بود . حضرت ابو الحسن امام رضا عليه السّلام براى آنان پيغام فرستاد : هرچه از مال پدرم در نزد شما جمع شده است براى من بفرستيد ، چراكه من وارث و قائم مقام او بوده و ميراث او را تقسيم نمودهايم - حضرت امام رضا عليه السّلام با اين كلمه اشاره به وفات حضرت امام كاظم عليه السّلام دارند - و اگر شما اين اموال را در نزد خود نگاه داريد هيچ عذرى در نزد من و ساير ورثهء پدرم نخواهيد داشت .
ابو حمزه منكر امامت و جانشينى امام رضا عليه السّلام شد و منكر شد كه مالى در نزد وى موجود باشد . زياد قندى نيز همينطور . اما عثمان بن عيسى نامهاى به امام رضا عليه السّلام نوشته ، در آن نامه چنين آورد : همانا كه پدرت « صلوات اللّه عليه » هنوز نمرده و او زنده است و هركس بگويد وى مرده است حرف باطلى گفته ، و حتّى بنابراينكه وى - آنچنانكه تو مىگويى - از دنيا رفته باشد ، به من دستور
هامش
( 1 ) . ر . ك رجال كشّى 467 / 888 و ص 493 / 946 و به نقل از آن بحار الانوار 48 / 251 و به نقل از آن سفينة البحار 3 / 581 .