مأمون دستور داد تا سر او را در حياط قصر حكومتى بر چوبى نصب كنند . وى در آنروز به همهء سپاهيان خود پاداش داد و دستور داد هركس پاداش را دريافت مىكند آن سر را لعنت كند ، و سربازان يكايك مىآمدند ، سهميهء خود را دريافت كرده سر امين را لعن مىكردند و مىرفتند . يكى از سربازان عجم سهميهء خود را دريافت كرد . به او گفتند : اين سر را لعنت كن . او نيز گفت :
خداوند او و پدر و مادرش و هرفرزندى كه آن پدر و مادر زادهاند را لعنت كرده ، آنها را در فلان و فلان مادرانشان داخل كند ، به او گفته شد : اى مرد ، تو با اين سخنان امير المؤمنين ، مأمون را نيز لعنت كردى ! مأمون نيز اين مكالمه را مىشنيد ، امّا با تبسّمى خود را به غفلت زد . پس از آن دستور داد سر را از آنجا برداشتند و آن را به عراق بازپس فرستاد « 1 » .
مأمون در زمان حكومت خود با تهديدهاى جدّى و خطرناكى روبرو بود كه نزديك بود اين تهديدات دولت مأمون را ساقط كند . ما مىتوانيم مهمترين وقايعى را كه در زمان حكومت مأمون روى داد اينگونه دستهبندى كنيم :
1 . قيام ابن طباطبا « 2 » در سال 199 ه به فرماندهى ابو السّرايا .
اين قيام يكى از بزرگترين قيامهاى مردمى بود كه در زمان حضرت امام جواد عليه السّلام و با شعار دعوت به خشنودى آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله روى داد ، و به دليل استقبال بسيارى از فرزندان امّت اسلام از آن ، نزديك بود دولت عبّاسيان را از ميان بردارد ، ابو السّرايا سرىّ بن منصور شيبانى با هوش و درايت سرشار خود به عملى دست زد كه موجب خيزش مشتاقانهء تودههاى مردم براى پيوستن به
هامش
( 1 ) . مروج الذهب 3 / 414 .
( 2 ) . نام كامل اين شخصيت محمّد بن ابراهيم بن اسماعيل بن ابراهيم بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب مىباشد .