مشورتدهندگان از بين برده است »
« اين چيزى جز پيمودن راه فريب و گمراهى نيست كه راه فريب و گمراهى از بدترين راههاست »
« كارهاى خليفه خود بسيار عجيب است . امّا عجيبتر از آن كارهاى وزير اوست »
« و عجيبتر از كارهاى خليفه و وزير اين است كه ما بايد با كودكان خردسال نيز بيعت كنيم »
« ما بايد با كسى بيعت كنيم كه در آن حدّ از كودكى است كه هنوز نمىتواند بينى خود را بگيرد و هنوز آثار و لوازم خردسالى در او به چشم مىخورد »
« سبب اين كار جز دو نفر نيستند يكى ستمكار و يكى گمراه ، كه مىخواهند كتاب نورانى خداوند را از بين ببرند »
« و اگر گردش روزگار نبود مىديديد كه اين دو نفر به هيچ دردى نمىخورند »
« امّا ما به فتنههايى به بلنداى كوهها مبتلا شدهايم كه به راحتى از آن توان خلاصى نداريم » « 1 » .
هنگامى كه امين به قتل رسيد سر او را به خراسان به نزد مأمون آوردند .
هامش
( 1 ) . مروج الذهب 3 / 397 .أضاع الخلافة غشّ الوزير * و فسق الإمام و رأى المشير
و ما ذاك إلّا طريق الغرور * و شر المسالك طرق الغرور
فعال الخليفة أعجوبة * و أعجب منه فعال الوزير
و أعجب من ذا و ذا أننا * نبايع للطفل فينا الصغير
و من ليس يحسن مسح أنفه * و لم يخل من متنه حجر ظير
و ما ذاك ، إلّا بباغ و غاو * يريدان نقض الكتاب المنير
و هذان لو لا انقلاب الزمان * أفي العير هذان أم في النفير
و لكنها فتن كالجبا * ل نرتع فيها بصنع الحقير