قارّهء موجود آن روزگار را زير پا مىگذاشتند تا بتوانند به منابع دانش و عرفان دست يافته و با كولهبارى از دانش و معرفت به شهرهاى خود بازگشته و سپس آنچه را كه با كوشش پىگير خود كسب كرده بودند در كتابهايى كه بيشتر به دائرة المعارف شبيه بود به رشتهء تحرير درآورند . اين كتابها به صورتى كه تا پيش از اين دوران به هيچوجه توقع آن نمىرفت بيشترين نقش را در رساندن اين دانشها به ما داشتهاند « 1 » .
اين اوضاع شرق اسلامى در آن روزگار بود .
امّا در غرب سرزمين پهناور اسلامى نيز شهر « قرطبه » كه امروزه در كشور اسپانيا با نام « كوردوبا » شناخته مىشود با شهرهايى چون بغداد ، بصره ، كوفه ، دمشق و فسطاط برابرى مىكرد ، و از همين روى پايتخت مملكت اندلس شده ، تا آنجا پيش رفت كه مساجد اين شهر ، اروپاييانى را كه براى نوشيدن آب زلال دانش از سرچشمه و بهرهبردارى از فرهنگ اسلامى به سمت كشور اسلام روى مىآوردند به خود جذب كرده بود . به همين جهت بود كه در مغرب كشور اسلام نيز طايفهاى از دانشمندان ، شعرا ، ادبا ، فلاسفه ، مترجمان ، صلحا و . . . بهوجود آمدند . مىبينيم كه اهتمام دانشمندان مسلمان نهتنها بر علوم نقلى مانند علم تفسير ، قراآت ، علم حديث ، فقه و كلام بود ، بلكه اهتمام آنان علوم عقلى همچون : فلسفه ، هندسه ، نجوم ، طب ، شيمى و . . . را نيز شامل گرديده بود .
در عصر اوّل عبّاسى مردم به فراگيرى علوم دينى مشغول شده ، متكلّمان بسيارى ظهور كرده ، در رابطه با مسألهء خلق قرآن به بحث پرداختند . تا جايى كه خود مأمون نيز در اين بحثها داخل شده و در محضر خود مجالس مناظره
هامش
( 1 ) . تاريخ الاسلام 2 / 321 - 323 .