صلت ، يونس ، صفوان بن يحيى ، محمّد بن حكيم و عبد الرّحمان بن حجّاج .
اجتماع اين گروه با گريه آغاز شد ، و پس از آنكه لختى گريستند يونس به آنها گفت : دست از گريه برداريد . چاره اين است كه صبر كنيم تا اين فرزند - امام جواد عليه السّلام - بزرگ شود . امّا ريّان بن صلت اينگونه كلام او را رد كرد كه :
« اگر امر امامت از جانب خداوند متعال براى كسى مقدّر شده باشد ، كودك دو روزه مانند مرد صد ساله خواهد بود ، و اگر امر امامت از جانب خداوند متعال براى كسى صادر نشده باشد ، اگر پنج هزار سال هم عمر كند ، نمىتواند آنچه را كه بزرگان انجام مىدهند ، حتّى مقدارى از آن را انجام بدهد ، و اين مسألهاى است كه ما بايد به آن توجّه كنيم . . . » « 1 » .
از اين عبارت معلوم مىشود كه ريّان بر اين مطلب تأكيد دارد كه مفهوم امامت چون منصبى الهى است ، مانند نبوّت است و اختيار و انتخاب اين منصب به دست خداوند سبحان است كه مىفرمايد :
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ
؛ خدا بهتر مىداند رسالتش را كجا قرار دهد و مردم در اين زمينه هيچگونه اختيارى ندارند .
عصر امام جواد عليه السّلام
امام جواد عليه السّلام با دو تن از خلفاى بنى عبّاس همعصر بوده است . مأمون عبّاسى 198 - 218 ه ، معتصم عبّاسى 218 - 227 ه ، مأمون همواره به دوستى و محبّت با امام جواد عليه السّلام تظاهر مىكرد و دختر خود امّ الفضل را به ازدواج آن حضرت درآورد . البتّه او قبلا هم امام رضا عليه السّلام را به دامادى گرفته و ولايت
هامش
( 1 ) . دلائل الامامه / 205 .