او پناه برده و دوباره براى جنگ آماده شوند . پس سلاح بر زمين گذاشتن ، يا به خانه رفتن آنها نشانهء كنارهگيرى آنان از جنگ بوده است . آنان مخالفت را كنار گذارده و قصد تفرقه نداشتند ، و راضى بودند كه شمشير از آنها برداشته شود . در چنين صورتى حكم آنان برداشتن شمشير و خوددارى از آزارشان بود . زيرا كمك براى ادامهء جنگ نطلبيدند .
امّا سپاهيان صفّين در هنگام فرار به سمت يك ستاد آماده و رهبر مقتدرى برمىگشتند كه اسلحه و زره و نيزه و شمشير برايشان فراهم مىكرد و پول فراوان به آنها مىداد ، از آنها پذيرايى مىكرد او معاويه بيماران را عيادت كرده ، شكستگى آنها را مداوا نمود ، مجروحان را درمان مىكرد . به هركه پياده بود مركب سوارى مىداد و هرآنكه را برهنه بود جامه مىداد و آنها را به جنگ و كشتار برمىگردانيد ، پس امير المؤمنين عليه السّلام با ايندو دسته با يك حكم برخورد نكرد . چون خوب مىدانست كه حكم محارب با حكم انسان خداپرست چه تفاوتى دارد . آرى ، آن حضرت پيش از جنگ با آنها اتمام حجّت مىنمود و حقّ و باطل را برايشان توضيح مىداد ، و هركه از حقّ رويگردان بود كشته مىشد مگر اينكه از اعتقاد باطل خود دست بردارد و توبه كند .
و امّا دربارهء مردى كه به لواط اعتراف كرده است ، چون بر كار او بيّنه اقامه نشده و او به خودىخود اعتراف كرده است ، پس در اين صورت امام به حقّ كه مىتواند از طرف خدا مجرم را مجازات كند ، مىتواند از طرف خدا منّت بر او نهد و گناه او را ببخشد . آيا كلام خداوند متعال را نشنيدى كه مىفرمايد : اين عطاى ما است . . . حال بدانكه ما به تمام سؤالات تو پاسخ دادهايم « 1 » .
اين روايت بهخوبى موقعيّت علمى امام عليه السّلام و دامنهء هماوردى او با دانشمندان زمان خود ، خصوصا دانشمندان دربارى را كه توان مقابله با چنين هماوردى را نداشتند آشكار مىسازد .
به همين دليل بود كه ابن اكثم چون جواب امام عليه السّلام را قرائت كرد ، به متوكّل
هامش
( 1 ) . تحف العقول / 352 .