كسانى بودند كه براى خلافت و رهبرى امّت شايستگى داشتند ، و اين مطلبى نبود كه از كسى پوشيده باشد . ديگر اينكه آنان در جامعهء اسلامى تنها كسانى بودند كه رهبرى روحى و علمى جامعه را در دست داشته و تأثير شگرفى بر دلها و وجدانهاى مسلمانان داشتند . علاوهبراين ، امامان اهلبيت عليهم السّلام دائما به اصلاح امور مردم و جامعه همّت گماشته ، كسانى بودند كه دين را بر دنيا ترجيح داده و مرگ در راه خدا را بر زندگى با خوارى و پستى كه در راهى غير از طاعت پروردگار بگذرد مقدّم مىشمردند .
اينگونه بود كه عواطف و دلهاى مسلمانان به سوى فرزندان پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و پيروان مخلص آنها كه پا جاى پاى اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مىگذاشتند گرايش پيدا كرده ، اين پديده رفتهرفته در جامعهء اسلامى رو به رشد و تزايد گذاشته بود . مسايلى از اين دست چيزهايى نبود كه حاكمان عبّاسى و مزدورانى كه عمرى را بر سر سفرهء آنها كه مجسمكننده بدترين انواع ريختوپاش و اسراف در بيتالمال مسلمانان بود گذرانده بودند ، به راحتى از كنار آن بگذرند . از ديگر سوى ، اهلبيت عليهم السّلام نيز به دليل سياست اصولى كه در رابطه با درمان انواع انحرافات جامعهء اسلامى بازمىگشت ، پس از قيام حضرت امام حسين عليه السّلام هيچگاه مستقيما متصدّى رهبرى يك نهضت مسلّحانه بر ضدّ طاغوتها نشده بودند . امّا در هنگامى كه سخن و دليل و برهان براى رفع ناهنجارىهاى جامعه فايدهاى نداشت ، راه را در مقابل انقلابيون علوى كه بهخاطر امر به معروف و نهى از منكر قيام مىكردند باز مىگذاشتند .
از همينجا است كه مىبينيم جامعهء اسلامى آن روزگار ، از قيامهايى كه فرماندهان علوى آنها را رهبرى مىكردند و پس از قيام حضرت امام
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: منذر حكيم
ص١٨٣