ابو الفرج دربارهء او مىگويد : منتصر همواره گرايش خود را به اهلبيت عليهم السّلام آشكار كرده و در كارهاى خود با پدرش مخالفت مىورزيد . وى نه حتّى يك نفر از آنان را كشت ، نه حبس كرد و نه بدى از او به آنان رسيد « 1 » .
هنگامى كه منتصر به خلافت رسيد با تركان سر مخالفت برداشته و آنان را دشنام مىداد و مىگفت : اينان كشندگان خلفا هستند . تركان بر عليه او برخاسته و مىخواستند او را از خلافت بردارند . امّا چون وى شخصى شجاع ، زيرك ، محتاط و باهيبت بود از مقابلهء با او درماندند . به همين جهت بود كه حيله كرده ، سى هزار دينار به پزشك مخصوص او « ابن طيفور » دادند تا براى كشتن منتصر حيلهاى كند . به هنگامى كه منتصر بيمار شد ابن طيفور دستور فصد و خونگيرى از او را داد . آنگاه با آلتى مسموم اقدام به فصد منتصر نمود و به همين دليل او از دار دنيا رفت « 2 » .
مستعين 248 - 252 ه ق
وى احمد بن معتصم فرزند هارون الرّشيد برادر متوكّل بود . او در سال 221 ه . ق متولّد شد . نام مادر او كه كنيزى امّ ولد بود « مخارق » بود . فرماندهان لشكر بعد از مرگ منتصر او را به خلافت انتخاب كردند . امّا تركان چون ديدند وى باغرترك را كه قاتل متوكّل بود تبعيد كرده ، وصيف و بغا را كه دو تن از فرماندهان بزرگ ترك بودند كشت ، خلافت او را انكار كردند . به همين جهت بود كه وى از تركان هراس كرده و مقرّ خلافت خود را از سامرا به بغداد تغيير داد . تركان به او پيغام فرستاده ، معذرت خواسته و اعلام خضوع و سرافكندگى
هامش
( 1 ) . مقاتل الطالبيين / 419 .
( 2 ) . تاريخ الخلفا / 419 .