او در خوانى از طلا غذا مىخورد كه هرقطعه از آن را بيست مرد حمل مىكردند .
واثق نيز كاملا در اسرافكارى و گذرانيدن وقت با لهو و لعب و اعمال فاسد مانند حاكمان پيش از خود بود .
دربارهء او گفتهاند كه وى از نظر ادبيات بسيار دانا و شاعرى خوشسخن بود . گفته شده است كه وى داناترين خلفا به موسيقى بود و اصوات و لحنهايى كه ايجاد كرد به صد نغمه مىرسد . وى در نواختن عود بسيار توانا و در نقل و روايت اشعار و اخبار دستى داشت .
وى خادمى را كه از مصر براى او هديه آورده بودند بسيار دوست مىداشت . روزى واثق آن خادم را به غضب درآورد . سپس شنيد كه آن خادم به ديگر خدّام مىگويد به خدا سوگند كه واثق از ديروز تا به حال منتظر است تا من با او سخن بگويم . امّا من با او سخن نمىگويم ، واثق دراينباره اينگونه شعر سرود كه :
« اى آنكه به آزارم افتخار مىكنى * تو پادشاهى را مانى كه چون توان يافت ستمپيشه مىكند » « اگر عشق در ميان ما نبود با قدرت با يكديگر مبارزه مىكرديم * و اگر روزى از بند اين عشق خلاصى يافتم خواهى ديد ! ! » « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ الخلفاء / 343 - 345 .يا ذا الذي بعد أبي ظل مختفرا * ما أنت إلّا مليك جار إذ قدرا
لو لا الهوى لتحاربنا على قدر * و ان أقف منه يوما ما فسوف ترىاين شعر اينگونه كه در اين پاورقى آمده ترجمه شده و به همين صورت از كتاب سير اعلام النبلا 10 / 307 گرفته شده و به نظر اينجانب بسيار از نسخهء متن صحيحتر است .