دوش مىكشيدند .
ائمه عليهم السّلام در اين مرحله براى متزلزل كردن حكومتها و رهبرىهاى منحرف از هيچ كوششى فروگذار نمىكردند ، اين كار ضمن پشتيبانى از بعضى حركتهاى مخالف با قدرت حاكم انجام مىگرديد خصوصا حركتهايى كه جنبهء انقلابى داشته و بعضى از آنها با تكيهزدگان بر كسى خلافت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پس از قيام امام حسين عليه السّلام رودررو مىشدند .
سومين مرحله از اين مبارزه از نيمهء پايانى زندگى امام كاظم شروع شده و در زمان امام مهدى عليه السّلام پايان يافته است .
پس از ايمنسازى مجموعهء صالح و ترسيم خط مشى مفصل عقيدتى ، اخلاقى و سياسى ، در مرحلهء دوم مبارزاتى ، طبيعتا براى خلفا معلوم شده بود كه قدرت رهبرى اهلبيت عليهم السّلام به جايى رسيده است كه ديگر آمادهء به دست گرفتن حكومت و بازگرداندن جامعهء اسلامى به جايگاه حقيقى آن مىباشند و اين مطلب موجب عكس العمل و موضعگيرى خلفا در برابر ائمه عليهم السّلام شده بود .
موضعگيرى ائمه عليهم السّلام نيز در قبال خلفا به نوع موضعگيرى خلفا در برابر آنان بستگى داشته و با تغيير موضعگيرى خلفا مواضع ائمه عليهم السّلام نيز در قبال آنها تغيير مىكرد . چون ائمه عليهم السّلام احتمال مىدادند كه پس از آشكار شدن نادرستى و دروغ خلفا براى مردم و آگاهى آنان از جايگاه مردمى ائمه عليهم السّلام كه براى امت اسلام به مثابهء تجسم عينى يك حكومت شرعى واقعى بهشمار مىآمدند ، به اضافهء رويارويى دائم ائمه عليهم السّلام با آنان ديگر خلفا به آنان اجازهء باقى ماندن در متن جامعه و فعاليت آزادانه را نخواهند داد ، بيشترين اهتمام ائمه عليهم السّلام دربارهء مجموعهء صالحى بود كه خود آنان را تربيت كرده و خط مشى مبارزه را به آنان آموخته بودند . آن بزرگواران بيشترين تأكيد را بر ايمنىبخشى و خودكفا كردن
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: منذر حكيم
ص١٠٥