البته در اين دوره امام جواد عليه السّلام آماج بىحرمتىها و دستاندازىهاى عوامل حاكميت قرار داشت كه يك نمونه از آن را مىخوانيم .
« عمر بن فرج رخجى » يكى از دشمنان كينهتوز خاندان رسالت بود و در دستگاه عباسيان منصبى داشت . مورخان از « محمد بن سنان » نقل كردهاند كه گفت : « بر ابو الحسن ، على هادى عليه السّلام وارد شدم . به من فرمود : اى محمد ، به تازگى واقعهاى رخ داده كه فرج و گشايش آل محمد در آن باشد ؟
گفتم : عمر بن فرج مرد .
امام عليه السّلام فرمود : « الحمد لله على ذلك » ؛ بر اين نعمت خداى را حمد مىگويم و 24 بار حمد الهى را تكرار نمود . آنگاه فرمود : هيچ مىدانى او - كه خدا لعنتش كند - به پدرم محمد بن على عليه السّلام چه گفت ؟
گفتم : نه .
فرمود : پدرم چيزى به او گفت و او به پدرم گفت : مىپندارم مست باشى ؟
امام جواد عليه السّلام فرمود : بار خدايا ، مىدانى كه روزم را براى تو به روزه سپرى كردم و اگر چنين است ، طعم [ تلخ ] جنگ و خوارى اسيرى را به او بچشان ! به خدا سوگند چند صباحى نگذشته بود كه هرآنچه داشت به غارت رفت و خود در بند اسارت گرفتار شد و اينك در اسارت مرده است . « 1 »
شهادت امام جواد عليه السّلام
پيشتر از انگيزههاى معتصم در به شهادت رساندن امام جواد عليه السّلام و انتخاب ام الفضل براى عملى كردن اين جنايت سخن گفتيم . افزون بر دلايل پيش گفته
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 50 / 62 - 63 .