آمده ، بر فرش ما گام نهى تا به وجودت خانه و وجودم متبرك شود . وانگهى فلان وزير ( كه نام او را برد ) ديدار تو را خوش مىدارد .
امام عليه السّلام دعوت او را پذيرفت و به سوى خانه وزير رفت و بر خوان او نشست . پس از آنكه اندكى از غذا خورد ، به مسموم بودن آن پى برد ، اين بود كه مركب خود را خواست تا آنجا را ترك كند . صاحب خانه از او درخواست ماندن كرد و حضرتش فرمود : رفتن من از اينجا براى تو بهتر است . او آن روز و آن شب را با حالت متغير و نامساعد سپرى كرد و سرانجام جان سپرد » . « 1 »
امام جواد عليه السّلام خود مىدانست كه پس از اين دعوت به شهادت خواهد رسيد . « اسماعيل بن مهران » مىگويد : « نخستينبارى كه ابو جعفر عليه السّلام از مدينه به بغداد فراخوانده شد و در حالى كه آماده رفتن به بغداد بود ، به ايشان گفتم :
فدايت شوم ، از اين سفر بر تو بيم دارم . پس از تو چه كسى امام خواهد بود ؟
امام عليه السّلام روى به من كرد و در حالى كه مىخنديد فرمود : آنچه مىپندارى در اين سال رخ نخواهد داد .
هنگامى كه معتصم او را فراخواند و دومين [ و آخرين ] سفر او به بغداد بود ، به او گفتم : فدايت گردم ، امام پس از تو كه خواهد بود ؟
امام عليه السّلام چنان گريست كه محاسن او غرق اشك شد ، آنگاه رو به من كرد و فرمود : در اين سفر بيم [ آنچه در انديشه مىگذرانى ] بر من مىرود . امامت پس از من بر عهدهء فرزندم على است » . « 2 »
وجود امام عليه السّلام بزرگترين دغدغهء خليفهء عباسى بود . معتصم كه او را بزرگترين خطر براى دستگاه خلافت و پادشاهى خود مىديد ، براى از ميان
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 50 / 5 - 7 .
( 2 ) . الإرشاد / 298 .