تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
رهايى از وجود امام برآمد . تاريخ‌نگاران از « زرقان » يار « ابن ابى دؤاد » قاضى معتصم عباسى نقل كرده‌اند : « روزى ابن ابى دؤاد گرفته و غمگين از نزد معتصم بازگشت . دليل آن را پرسيدم ، گفت : اى كاش بيست سال پيش [ از دستگاه خلافت بيرون ] آمده بودم . پرسيدم : چرا چنين آرزو مىكنى ؟ گفت : به دليل عملى كه از اين سياه [ ! ! ] ابو جعفر ، محمد بن على بن موسى در حضور امير المؤمنين ( معتصم ) سرزد . گفتم : مگر چه شده است ؟ ابن ابى داؤد گفت : دزدى [ در حضور خليفه ] به جرم خود اعتراف كرد و از خليفه خواست تا حد بر او جارى كند . خليفه فقيهان را گرد آورد تا حكم خدا را دربارهء او صادر كنند . محمد بن على عليه السّلام نيز حضور يافت . آن‌گاه از ما پرسيد : دست دزد را از كجا بايد قطع كرد ؟ گفتم : از مچ . پرسيد : چه دليل و حجتى بر صحت اين گفته دارى ؟ گفتم : از آن‌جا كه دست شامل انگشتان ، كف دست و مچ مىشود و در قرآن نيز [ در باب تيمم ] آمده است :
. . . فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ . . .
« 1 » و از آن به صورت و دست‌هايتان بكشيد . حاضران در اين‌باره با من همصدا شدند . جماعتى نظر ديگرى داشتند . آنان مىگفتند : بايد دست او از آرنج بريده شود . ابو جعفر گفت : چه دليلى بر اين مدعا داريد ؟
هامش
( 1 ) . مائده / 5 .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 173 | منذر حكيم / عدى غريباوى / عباس جلالى