تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
اقدام مأمون را در سپردن ولايت‌عهدى به امام عليه السّلام روشن مىكند : از « احمد بن على انصارى » نقل شده است كه گفت : « از ابو الصلت هروى پرسيدم : مأمون با آن همه تكريم و محبتى كه نسبت به امام رضا عليه السّلام روا مىداشت و او را ولىعهد خود گرداند ، چگونه به كشتن او رضايت داد ؟ ابو الصلت گفت : از آن‌رو مأمون امام عليه السّلام را مورد تكريم و محبت خويش قرار مىداد كه از فضل و برترى او آگاه بود و از آن جهت او را به ولايت‌عهدى خود برگزيد تا به مردم القا كند كه على بن موسى الرضا عليه السّلام به دنيا و آرايه‌هاى آن علاقه‌مند است و بدين ترتيب از نظر آنان مىافتاد ، اما نتيجه ، برعكس شد و بر منزلت امام عليه السّلام نزد مردم و محبت آنان به حضرت افزوده شد . مأمون از پاى ننشست و براى تحقق اين هدف متكلمان بزرگ و نامى را از ديگر بلاد فراخواند تا شايد يكى از آنان بتواند امام عليه السّلام را در بحث‌هاى كلامى و علمى محكوم كند و بدين ترتيب عامه مردم او را ناتوان بدانند . اين‌بار نيز مأمون از كار خود طرفى نسبت ، زيرا كسانى كه به منظور هماوردى علمى با امام رضا عليه السّلام پا به ميدان نهاده بودند در نهايت ، از سخن باز مىماندند و محكوم مىشدند . اينان عالمان يهود ، نصارا ، مجوسيان ، صابئه ، برهمنان ، ملحدان ، دهرىها و علماى ديگر فرقه‌هاى اسلامى بودند . مردم كه امام عليه السّلام را در تمام اين مباحثات سرآمد مىديدند مىگفتند : به خدا سوگند ، او از مأمون به خلافت شايسته‌تر است . خبرچينان و جاسوسان ، عكس العمل و گفتهء مردم را به اطلاع مأمون مىرساندند ، و مأمون بر سر خشم مىآمد و بر حسدش نسبت به امام عليه السّلام افزوده مىشد . از ديگر سو امام رضا عليه السّلام در مورد « حق » با مأمون از در سازش وارد نمىشد و پاسخ‌هايى به او مىداد كه غالبا مأمون را آزرده‌خاطر مىكرد و بر كينهء