« و خداوند سزاوارتر بود كه از او بترسى » .
[ اى على ، خوب است اين را بدانى كه ] خداوند جز در مورد آدم و حوا ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و زينب و على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام در هيچ موردى خود متولى امر ازدواج كسى نشد .
على بن جهم گريست و گفت : اى پسر رسول خدا ، من به درگاه خداوند - جل و علا - توبه مىكنم و از امروز آنگونه از پيامبران سخن خواهم گفت كه تو از آنان ياد كردى [ و هرگز دنبالهرو راه و انديشهء بدانديشان نخواهم بود ] » . « 1 »
4 . گفتوگو با دوست جاثليق
« على بن ابراهيم بن هاشم » از پدرش و او از « صفوان بن يحيى » ( فروشندهء سابرى ) نقل مىكند كه گفت : « ابو قرّه ، دوست و همنشين جاثليق از من خواست تا او را به ديدار امام رضا عليه السّلام ببرم . از امام براى او اجازه خواستم و امام عليه السّلام فرمود : او را نزد من بياور .
چون « ابو قره » وارد شد فرشى را كه امام عليه السّلام بر آن نشسته بود بوسيد و گفت : در آيين ما [ رسم بر اين است ] كه بايد با بزرگان روزگار خويش چنين رفتارى داشته باشيم ، سپس گفت : خدايت به سلامت دارد ، فرقهاى مدعى امرى است و گروهى ديگر كه عدالت در پيش گرفته [ آن گروه را تأييد و صحت ] ادعايش را تأييد كرده ، بر آن گواهى مىدهد . شما در اينباره چه مىگوييد ؟
امام عليه السّلام فرمود : [ در اين صورت ] ادعاى گروه نخست ، مقبول است .
هامش
( 1 ) . صدوق ، الامالى / 55 .