على ، ] نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسى است ، جز اينكه پس از من پيامبرى نخواهد بود . . .
[ و بدانيد اى بنى هاشم ، على ] محبوبترين خلق نزد خدا و رسولش و « صاحب الباب » بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله تمام درهايى كه به مسجد باز مىشد ، بست ، اما درب خانهء على عليه السّلام را باز گذاشت . او در روز خيبر پرچمدار و [ در جنگ خندق ] هماورد و حريف « عمرو بن عبدود » بود و چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ميان مسلمانان پيوند برادرى به وجود آورد او ( على ) برادر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله بود .
آنگاه لب به اعتراف گشوده ، با برشمردن ديگر موارد مظلوميت اهلبيت عليهم السّلام ، جنايتهايى را كه عباسيان در حق آنان روا داشته بودند بيان كرده ، گفت : « . . . همانگونه كه گفتهايد ، ما و آنان يك دست [ و از يك ريشه ] هستيم . زمانى كه خدا حكومت و خلافت را به ما داد ، آنان ( اهلبيت عليهم السّلام ) را ترسانيده ، بر آنان سخت گرفتيم و بيش از آنچه بنى اميه از اين خاندان كشتند ، كشتيم و نابود كرديم » . « 1 »
زمانى ديگر ، مأمون دربارهء فضايل و اولويت و شايستگى امام على عليه السّلام به امر خلافت ، با فقيهان به احتجاج و جدل پرداخت و فقيهان گفتههاى او را تأييد كردند . از جملهء تأييدكنندگان گفتهء مأمون ، قاضى « يحيى بن اكثم » بود . او در تأييد گفتهء مأمون گفت : « اى امير المؤمنين ، حقيقت را براى كسانى كه خداوند خير آنان را خواسته ، بيان كردى و حقيقتى را ثابت نمودى كه كسى را ياراى رد آن نيست .
فقيهان نيز از يحيى پيروى كرده ، گفتند : ما همگى گفتهء امير المؤمنين - كه
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 49 / 210 .